تبليغاتX
بشنو از نی
 صورت مسئله اعتیاد

دوستان عزیز برای درمان خودتون و

یا مصرف کننده ای که قصد کمک به اون

رو دارید، اولین قدم اینه که بدونید اعتیاد

 چیه و راه درست درمان اون کدومه ، پس

 این مطلب رو با دقت بخونید :



صورت مسئله اعتیاد و گروه بندی معتادان


كنگره 60 اعتقاد دارد در كنار بازسازي جسم بايد روان و جهان بيني فرد مصرف كننده مواد مخدر تغيير نمايد . توضيح كامل و شرح صورت مسئله اعتياد مقاله اي است كه توسط مهندس دژاكام در اولين كنگره سراسري پزشكي راهكارهاي اعتياد در سال 1378 نوشته و پذيرفته شده است .


هدف :
در اين مقاله بررسي مي‌شود كه درمان يا ترك اعتياد موادمخدر از نظر جسمي يا فيزيولوژي در كوتاه مدت مثلاً يك هفته و يا دوهفته امكان‌پذير نيست و روش‌هاي متداول امروزي براي ترك اعتياد كه توسط اكثر پزشكان ارجمند اجرا مي‌شود ، صحيح نمي‌باشد. زيرا هنوز درمان به‌طور كامل انجام نشده است كه با يك آزمايش صوري و قراردادي (آزمايش ادرار) بيمار را رها مي‌نمايند .

مقدمه :
اينجانب به مدت 17 سال به‌طور مداوم معتاد به ترياك بودم و روزانه به جز كشيدن ، 5 تا 7 گرم ترياك يا شيره مي‌خوردم و بارها اقدام به ترك اعتياد به روش‌هاي گوناگون و زير نظر پزشكان عزيز نمودم كه هميشه ناموفق بوده است و چون مهندس الكترونيك و محقق بودم ، روي اعتياد خود شروع به تحقيق نمودم و به اين نتيجه رسيدم كه ترك اعتياد به علت اثر مواد افيوني روي ساختار جسم و تخريبي كه ايجاد مي‌كند ، در كوتاه مدت امكان‌پذير نيست .

روش‌تحقيق :
با توجه به اينكه از اولين‌باري كه در سال 63 اقدام به ترك اعتياد نموده بودم ، دوازده سال مي‌گذشت ، پس از شكست‌هاي پي‌درپي و مطالعات بسيار در ترك اعتياد با فرض اينكه سيستم‌هاي تخريب شده ضددرد و سيستم‌هاي توليدكننده مواد شبه‌افيوني جسم من مجدداً بايد راه‌اندازي گردد ، اقدام به كاهش مواد مصرفي خود طبق برنامه نمودم و به مدت 11 ماه موادمخدر مصرفي خود را به صورت كاهش پله‌اي و تدريجي تيپر نموده و به صفر رساندم تا به آرامي جسم من فرصت بازسازي خود را داشته باشد كه اين كار در تاريخ 15/9/76 با موفقيت به پايان رسيد ، كه اين روز در واقع احياي دوباره من است. سپس اين تحقيق روي افراد ديگري نيز انجام پذيرفت كه نتيجه تقريباً مشابه بود. به دليل تحقيقات فراوان روي تعداد زيادي از مصرف‌كنندگان موادمخدر توانستم كنگره 60 را به‌وجود آورم و همچنان به مطالعه و تحقيقات خود ادامه مي‌دهم .

يافته‌هاي پژوهشي :
در اين مقاله صورت مسأله اعتياد فقط در مقوله جسم و فيزيولوژي انسان در دو بخش تحت عنوان عكس‌العمل‌ها يا اختلالات آشكار و عكس‌العمل‌ها يا اختلالات پنهان جسم انسان به‌طور خلاصه بررسي شده است. در مرحله عكس‌العمل‌هاي آشكار مسأله روشن است. اما در مرحله عكس‌العمل‌هاي پنهان(اختلال در توليد 12 ماده شبه‌افيوني بدن انسان) قضيه فرق مي‌كند و هميشه مسأله ناديده گرفته مي‌شود. طول اين مرحله حدوداً 11 ماه است كه روي بالغ بر 50 نفر معتاد ترك كرده صادق بود. پس از اين مدت ، مشكلاتي مثل خواب ، پرش عضلات ، بالا رفتن ميل‌جنسي در عوض ناتواني جنسي ، گريه كردن ، عدم ميل به زندگي و . . . روبه تعادل مي‌رود. شرح كامل در كتاب عبور از منطقه 60درجه زيرصفر به قلم نويسنده مقاله تقديم مي‌گردد .




عكس‌العمل‌هاي جسم در اثر قطع مصرف موادمخدر
هرگاه شخص مصرف‌كنندة موادمخدر(ترياك و خانواده آن) به هر دليل مصرف مادة خود را قطع نمايد و يا به او نرسد ، عكس‌العمل‌هاي نسبتاً شديدي در جسم او ظاهر مي‌گردد. اين عكس‌العمل‌ها شامل دو بخش عمده مي‌باشد كه نكته كور درمان يا ترك اعتيادهاي ناموفق و متداول امروزي در آن نهفته است .

الف : عكس‌العمل‌هاي آشكار
ب : عكس‌العمل‌هاي پنهان

عكس‌العمل‌هاي آشكار يا به اصطلاح سم‌زدايي :
در صورت نرسيدن موادمخدر به شخص مصرف‌كننده و يا قطع ناگهاني مواد ، عكس‌العمل‌هايي در جسم او ظاهر مي‌شود كه بسته به نوع مواد مصرفي ، مقدار و تعداد دفعات مصرف در 24 ساعت ، معمولاً چند ساعت پس از دير شدن نوبت مصرف آغاز مي‌شود و اختلالاتي كه به آرامي شروع شده بود پس از 24 ساعت به اوج خود مي‌رسد. اين عكس‌العمل‌ها و اختلالات شامل موارد زير است :

عرق كردن
پرش پا
آبريزش بيني
گرفتگي عضلات در پاها و گردن
عطسه هاي پي در پي
بي خوابي
استخوان درد يا سیم كشي در مچ پا و بازوها
اسهال


با وجود اين عوارض اگر از دارو هم استفاده نشود ، مكانيزم بدن حداكثر پس از يك هفته رو به تعادل مي‌رود و پس از طي دو هفته به حداقل خود مي‌رسد ولي باز ادامه دارند .

درمان در مرحله عكس‌العمل‌هاي آشكار يا به اصطلاح سم‌زدايي :
براي كاهش عكس‌العمل‌هاي اين مرحله مي‌توان از روش‌هاي ذيل استفاده نمود :
1 ـ از طريق پزشك با استفاده از داروي مناسب ، مثل متادون (آمپول ، شربت و قرص)، ظرف يك‌هفته يا دوهفته دُز دارو را كاهش داد .
2 ـ كاهش موادمخدر مصرفي با استفاده از روش سنتي مثل استفاده از تنتور ترياك و يا آب شيرة ترياك كه بايد ظرف مدت دوهفته مواد مصرفي را كاهش داد .
3 ـ از طريق ساير روش‌هاي حاشيه‌اي مثل طب سوزني همراه با دارو و غيره .
4 ـ از طريق شلاق درماني ، شلنگ آب ، زنداني كردن در منزل و غيره و هزار ترفند ديگر كه البته اين روش بسيار مردود و غلط مي‌باشد و كساني كه با زور اين كار را انجام داده‌اند ، تصور مي‌كنند روش آن‌ها درست است و جواب مي‌دهد ، در حاليكه در اين مرحله زمان مسأله را حل مي‌كند و مكانيزم بدن خودبه‌خود به حال تعادل مي‌رسد كه البته زمان را فرد معتاد سپري مي‌كند و از اين مرحله موفق بيرون مي‌آيد .
5 ـ با استفاده از روش ترك يابويي يا سقوط‌آزاد : اين روش مثل سقوط‌آزاد ، فرد معتاد بدون استفاده از هيچ دارويي مواد خود را قطع مي‌كند و به اين دليل آن را معتادان ترك‌يابويي گفته‌اند ، چون انسان بايد مثل يك يابو از نظر جسمي قوي باشد .

نتيجه‌گيري :
اين مشكلات هيچ كدام در وحلة اول منشاء يا علت رواني ندارند. به دليل اينكه ريشه وجود اين اختلالات ضعيف شدن سيستم ضددرد بدن انسان و عدم توليد يا بازدهي نامناسب سيستم‌هاي توليد مواد شبه‌افيوني و شبه مرفيني جسم انسان است. بايستي براي معالجه به‌گونه‌اي رفتار نمود تا اين سيستم‌ها به آرامي كار خود را شروع نمايند. به عبارتي چشمه بايستي از خود جوشش داشته باشد. با آب ريختن درون چشمه‌اي كه متروكه شده نمي‌توان آن را به جوشش آورد. به ديگر سخن استفاده از داروهاي عادت‌آور و مخرب باعث نابودي چشمه‌هاي درون بدن مي‌شود .
براي ترميم اين سيستم تجربه نشان داده است در صورت برنامه‌ريزي صحيح مي‌توان با طي مسافت زماني حدود 11 ماه به 90% تعادل از نظر جسمي رسيد. با تعادل جسم ، روان هم به تعادل مي‌رسد. 10% بقيه در طول زمان حل مي‌شود كه البته مشكل جهان‌بيني يا نگرش فرد نسبت به خودش و جهان پيرامونش هنوز به قدرت خود باقي است و اگر اين مشكل هم حل نشود با برطرف شدن كليه مشكلات جسم و روان دوباره شخص به اعتياد روي مي‌آورد .

درمان اين مرحله :
1 ـ مي‌توان بدون دارو و مواد مصرفي اين مرحله را طي نمود كه از نظر بازگشت به اعتياد بسيار خطرناك است و اگر شخص به اعتياد خود برگردد ، كاري طبيعي انجام داده است و اگر به اعتياد برنگردد عملي غيرعادي و فوق‌العاده انجام داده است. البته شخص تا يك‌سال راندمان كاري مناسبي ندارد. از نظر جنسي ناتواني پيدا مي‌كند و مشكلات زيادي دارد. در اين مرحله در اثر قطع مواد شوك مخرب بر جسم و روان شخص وارد مي‌شود كه بعضي از تخريب‌ها تا پايان عمر شخص هم به تعادل نمي‌رسد .
2 ـ مي‌توان از روز اول قطع مواد با جايگزين كردن داروي مناسب ، كه داروها بايستي داروي اصلي و مخصوص ترك اعتياد باشد ، اين مرحله را در فاصله زماني 6 تا 11 ماه طي نمود و به آرامي دُز دارو را كاهش داد و به صفر رساند .
3 ـ براي معتادان ترياك مي‌توان موادمخدر مصرفي فرد را در طي زمان كاهش داد و به صفر رساند و اين مرحله شايسته است در 11 ماه طي شود .
4 ـ براي معتادان هروييني و تزريقي‌ها بايستي مصرف هرويين به مدت يك‌هفته يا حداقل سه‌روز كاملاً قطع شود ( در صورت ضرورت 100 ميلي‌گرم ترياك به صورت خوراكي ) و سپس 500 ميلي‌گرم در دو وعده به صورت خوراكي مصرف شود و سپس به صورت تدريجي تيپر شود تا به صفر برسد. ترياك به صورت خام متناسب با دستگاه گوارش همه نيست و بايستي ترياك پخته شود تا قابل هضم باشد (براي پخته شدن ، ترياك را روي شعلة كبريت يا منبع حرارتي ديگر قرار مي‌دهند).

نكته :
خارج از بحث‌هاي قانوني و حقوقي ، من به تجربه دانستم هيچ دارويي مناسب‌تر ، قويتر ، كامل‌تر ، ارزانتر و مفيدتر از خود ترياك براي ترك اعتياد يك معتاد فعلاً وجود ندارد .


طرح كلي درمان معتادان

شايسته است ما در طرح پيشگيري ، درمان و مهار اعتياد ، مانند باطري اتومبيل عمل نماييم. به عبارتي ما با نيروي اوليه خود ، نيروگاه نسبتاً بزرگي را به كار مي‌اندازيم و كنار مي‌رويم. درست مثل باطري ، موتور ساكن اتومبيل را روشن مي‌كند و كنار مي‌رود. البته موتور هم پس از روشن شدن باطري را شارژ مي‌نمايد تا براي راه‌اندازي بعدي آماده گردد.
ما هرگز نمي‌توانيم نقش باطري و موتور را به عهده بگيريم. اگر به فرض محال از تمام پزشكان استفاده نماييم ، قرن‌ها طول خواهد كشيد تا بتوانيم تمام معتادان موجود را معالجه نماييم كه البته با روش‌هاي متداول دوباره همة آن‌ها به اعتياد خود برخواهند گشت .
در حقيقت ما هسته‌هاي گروه درماني به وجود مي‌آوريم و از انرژي خود مصرف‌كنندگان براي اداره آن با دادن اطلاعات به آن‌ها بالاترين استفاده را مي‌كنيم. درست مثل زدن اولين ضربه به ساچمه‌هايي كه پشت سرهم با فاصله كمي قرار دارند .
اين روش مثل تصاعد حسابي با كمترين هزينه و بالاترين راندمان عمل خواهد نمود. انشاا...

درمان به صورت كامل :
ترك اعتياد بسيار آسان است. آنقدر آسان كه هر معتاد چندين بار اين كار را انجام داده است و تجربه كافي دارد ! اما در اين طرح هدف ما درمان و بهبودي كامل فرد معتاد مي‌باشد كه از زاويه ديگري كه به حقيقت نزديك‌تر باشد ، به موضوع نگاه خواهيم نمود و روشي كاربردي را مطرح مي‌نماييم .
براي درمان و معالجه فرد معتاد ما بايد سه پارامتر در انسان را مورد توجه قرار دهيم كه بايستي اين سه پارامتر هم‌زمان و به موازات هم جلو بروند و چنانكه يكي از اين مؤلفه‌ها ناقص باشد مشكل فرد معتاد حل نخواهد شد و درمان حاصل نمي‌گردد .

اين مؤلفه‌ها به شرح زير مي‌باشند :

الف : جهان‌بيني انسان
ب : جسم انسان
ج : روان انسان

براي مثال اگر فردي در جهان‌بيني خود به پوچي برسد ، چنانكه مشكل جسم و روان او حل بشود ، بازهم به طرف اعتياد كشيده خواهد شد .

حل مشكل جسمي 11 ماه

حل مشكل رواني 11 ماه

حل مشكل جهانبيني متفاوت

جدول زمانی برای رسيدن به حدود ۹۰٪ سلامتی

در اين طرح بيشتر روي پارامتر مشكل جسمي بررسي‌هاي لازم انجام گرفته كه بايستي هم‌زمان با آن براي اصلاح مسأله جهان‌بيني و مسأله رواني كلاس‌هاي ويژه آموزش ، سخنراني و مشاوره‌هاي لازم انجام پذيرد. در ضمن با حل مشكل جسمي به ميزان قابل توجهي مسأله رواني هم خودبه‌خود حل مي‌گردد. چون با طول درمان حساب‌شده ، سيستم‌هاي از كارافتاده جسم شخص معتاد بهبودي يافته و شخص به حال تعادل نزديك مي‌گردد .

مراحل اجراي طرح در سازمان‌ها :
الف ـ جلسه توجيهي براي مديران و آشنايي با مقولة اعتياد جهت اقدامات پيشگيري و درمان معتادان و جلب حمايت آنان از معتادان خواستار ترك اعتياد .
ب ـ برگزاري جلسات سخنراني براي كليه كاركنان همراه با پرسش و پاسخ به منظور پيشگيري ، درمان و مهار اعتياد .
ج ـ به مدت يك‌سال به كاركنان فرصت داده شود تا براي درمان اعتياد خود اقدام نمايند. البته اين عمل بايستي توسط مديران به وسيله بخشنامه يا هر اقدام ديگر انجام پذيرد تا بدين ترتيب راه براي داوطلبان درمان اعتياد باز شود و بتوانند خودشان را معرفي نمايند .
د ـ ايجاد پايگاهي در سازمان‌ها براي تشكيل كلاس‌هاي آموزشي و مشاوره‌اي ، جهت درمان ، پيشگيري و مهار اعتياد تا همه روزه در ساعات خاصي در اين محل‌ها توسط خود مصرف‌كنندگان عمليات گروه درماني انجام پذيرد. البته مصرف‌كنندگان در شيفت‌هاي خاص به گروه‌هاي خاص تقسيم‌بندي مي‌شوند.
ه ـ در اختيار گذاشتن كتاب ، بروشور ، جزوه ، نوار كاست ، فيلم و . . . به پايگاه‌ها ، به منظور درمان ، پيشگيري و مهار اعتياد ، كه هزينة آن توسط سازمان يا مصرف‌كنندگان انجام پذيرد .
و ـ در اين پايگاه‌ها به مصرف‌كنندگان كه گزينش مي‌گردند ، آموزش لازم داده مي‌شود تا به درمان خود و ديگران بپردازند .
لازم به توضيح است كه در سازمان‌ها تحت هيچ شرايطي نمي‌توان از ترك سريع استفاده نمود. چون در ترك سريع بايستي فرد در منزل باشد و تا يك‌ماه اصلاً قادر به كار نخواهد بود و پس از يك‌ماه تا يك‌سال بازهم راندمان كاري ندارد و شخص با كوچكترين حركتي از كنترل خارج مي‌گردد و اين براي نيروهاي حساس بسيار مسأله‌ساز خواهد بود و مي‌تواند نظم سازمان را مختل نمايد .




الف ـ نامزدهاي اعتياد :
كساني هستند كه از موادمخدر به صورت تفريحي استفاده مي‌كنند. اين گروه مطمئن هستند و تصور مي‌نمايند واقعاً هرگز معتاد نخواهند شد ! اين افراد معتادان آينده خواهند بود !

راه‌حل پيشگيري
شايسته است از نظر اطلاع و شناخت و آگاهي به صورت واقعي محاسن و معايب اعتياد را براي آن‌ها بشكافيم تا بدانند آنچه نمي‌دانند. اين گروه در اولويت قرار دارند و از اهميت خاصي برخوردارند .

راه‌حل اجرايي
برگزاري جلسات سخنراني در كارخانه‌ها ، ارگان‌ها ، سازمان‌ها و ميزگردهاي تلويزيوني ، جرايد ، آموزش معلم‌هاي پرورشي مدارس و كتاب‌هاي درسي .

جلسات سخنراني بايد توسط افرادي باشد كه مردم حرف‌هاي آنان را از دل و جان قبول داشته باشند ، نه افرادي كه به مصرف‌كنندگان ناسزا بگويند و مردم را بترسانند .

ب ـ گروه معتاداني كه از اعتياد خود خرسند هستند :
اين گروه تصور مي‌كنند به يك ماده جادويي دست يافته‌اند و لذت مي‌برند و حتي تصور مي‌كنند انسان‌هايي كه از اين ماده جادويي استفاده نمي‌كنند بايد چيزي كم داشته و يا انسان‌هاي كم‌خردي هستند. اين گروه يا در اوايل كار هستند و اعتياد براي آن‌ها كار انجام مي‌دهد و يا در اعتياد غرق شده‌اند و بسان زنبارگاني هستند كه عجوزه را جوان مي‌بينند .

راه‌حل اول :
ما فعلاً از نظر درماني هيچ كاري براي اين گروه نمي‌توانيم انجام دهيم مگر اينكه از نظر انديشه ، نقطه تفكري در آن‌ها به وجود آوريم تا شايد روزي اين نقطه تفكر بزرگتر گردد .

راه‌حل دوم :
مهار اعتياد مبحث جديدي است كه به جز درمان و پيشگيري در حال وارد كردن آن در فرهنگ اعتياد مي‌باشيم. چون عملاً پله مناسبي خواهد بود براي ترك اعتياد اين گروه.
در مهار اعتياد به فرض اگر بتوانيم حركتي انجام دهيم تا فردي كه مثلاً روزانه 17 بار به خودش تزريق مي‌كند و يا 200 عدد قرص مي‌خورد و يا دو مثقال (5/9 گرم) ترياك يا شيره مي‌خورد ، 17تزريق خود را مثلاً به 3 تزريق برساند و در همان وضع بماند ، به هر حال كار مناسبي انجام داده‌ايم و بين بد و بدترين ، بد را انتخاب مي‌كنيم و اين خود باعث كاهش ميزان تقاضاي موادمخدر مي‌گردد و شخص هم در حالت تعادل بهتري قرار مي‌گيرد و ممكن است براي مرحله بعدي ترك يا درمان آماده گردد و يا به او براي تزريق سرنگ بدهيم تا ناقل بيماري ايدز و هپاتيت در جامعه نباشد و هزينه‌هاي سنگين را براي درمان جامعه به وجود نياورد . (كاهش آسيب)


ج ـ گروه معتادان خواستار ترك اعتياد :
اين گروه معتاداني هستند كه از اعتياد خود در رنج دائم به سر مي‌برند و هرچه تاكنون تلاش كرده‌اند راهي براي رهايي از اعتياد پيدا نكرده‌اند اين افراد همان گروهي هستند كه جوياي كمك ما مي‌باشند و ما مي‌توانيم برنامة مشخص و نسبتاً صحيحي را براي درمان آن‌ها اجرا نماييم .

در اينجا قبل از مطرح كردن راه‌حل ، بهتر است موادمخدر مورد نظر را به طور خلاصه ذكر نماييم :

هرويين :
كه با روش‌هاي زير مورد استفاده قرار مي‌گيرد :
1 ـ تزريق در رگ : معمولاً به دست‌ها تزريق مي‌شود و در نهايت به كيسه‌خوني (رگ‌هاي ناحيه كشاله ران) منتهي مي‌گردد .
2 ـ دودي : روي زرورق دود مي‌شود .
3 ـ دماغي : توسط بيني بالا كشيده مي‌شود .

ترياك :
كه به روش‌هاي زير مورد استفاده قرار مي‌گيرد :
1 ـ تزريق در داخل رگ : در ايران كمتر تزريق مي‌شود ولي مرسوم مي‌باشد .
2 ـ كشيدن : با ابزارهاي متفاوت دود آن كشيده مي‌شود .
3 ـ خوراكي : به صورت خام خورده مي‌شود ( در معده دير حل مي‌شود ولي امروزه ، به ويژه در نسل جوان ، بسيار زياد شيوع پيدا كرده است.)

شيرة ترياك :
نوع اصل آن از جوشاندن سوخته ترياك به دست مي‌آيد طريق استفادة آن مشابه ترياك بوده ، اما خيلي قويتر از ترياك است. 2 تا 3 برابر ترياك ايجاد نشئگي مي‌كند. چون در معده سريع حل مي‌شود بيشتر به صورت خوراكي مصرف مي‌شود . چرت‌آور است. با نگاري و قليون كشيده مي‌شود .

قرص ، دارو و آمپول (خواب‌آورها ، مسكن‌ها و آرام‌بخش‌ها) :
گاهي ترك اعتياد آن به مراتب سخت‌تر از ترياك و هرويين مي‌باشد و تخريب وحشتناكي روي انسان ايجاد مي‌كند و پس از قطع ناگهاني ، شخص ممكن است در روز چندين‌بار دچار غش و تشنج شديد گردد. افرادي يافت مي‌شوند كه در روز 200 تا 300 قرص مي‌خورند و هر چه آمپول هم گيرشان بيايد تزريق مي‌كنند. در حقيقت اين افراد هرچه گيرشان بيايد مصرف مي‌كنند و چند مصرفه هستند. از سر كشيدن شربت‌هاي گوناگون كه داراي مواد افيوني هستند خودداري نمي‌كنند .


مقابسه اثرات مصرف موادمخدر در بدن انسان به‌طور تقريبي :

1% گرم تزريق ترياك = 1 گرم خوردن ترياك = 10 گرم كشيدن ترياك

گروه معتادان خواستار رهايي شامل افراد زير مي‌باشد :





معتادان شاغل :
به مصرف‌كنندگاني گفته مي‌شود كه به كار مشغول هستند. مثل كارگران ، كارمندان ، دانشجويان ، پيشه‌وران و . . . براي اين گروه درمان به روش ترك تدريجي پيشنهاد مي‌گردد. چون در اثر ترك سريع عملاً قادر به انجام كارهاي محوله خود نيستند و اين موضوع باعث مي‌گردد كه مجدداً به طرف مصرف مواد كشيده شوند. براي مثال اگر مصرف‌كننده‌اي صافكار باشد ، پس از قطع مواد تا يك‌سالي قادر نيست كار خود را به نحو احسن انجام دهد و بي‌حوصله است. به هرحال روزي به خودش خواهد گفت : اگر امروز يك‌ذره مواد مصرف كنم ، كارم را تند و سريع انجام مي‌دهم و اين خود آغازي براي بازگشت به مصرف مواد خواهد بود. طول درمان 10 ماه مي‌باشد .

نكته :
در اين مرحله افراد معتاد با مشاوره لازم و گزينش و تقسيم‌بندي مي‌گردند. ممكن است براي بعضي افراد روش‌هاي ويژه‌اي كه خارج از برنامة ترك‌تدريجي باشد ، اعمال گردد.

معتادان بيكار :
1 ـ مي‌توان از ترك سريع با دارو يا بدون دارو و يا با استفاده از مواد ، مرحلة اول را طي نمود .
2 ـ مي‌توان از ترك تدريجي استفاده نمود. البته به اوضاع و احوال و شرايط فرد بستگي دارد .

نكته :
به اين معتادان حداقل تا 11 ماه نمي‌توان مسؤوليت‌هاي سنگين واگذار نمود. شايسته است اول برادري خود را ثابت نمايند و از گروه‌درماني هم ، بايستي استفاده نمود .

معتادان آخر خطي :
به گروهي از معتادان گفته مي‌شود كه همه‌چيز خود را از دست داده‌اند. كار ، خانواده ، دوستان ، سرمايه ، حتي جايي براي خوابيدن هم ندارند .

پيشنهاد :
اين گروه به مراكز ويژه‌اي هدايت شوند و حداقل تا يك‌سال به آن‌ها هيچ مسؤوليتي واگذار نگردد و اگر رو به بهبودي رفتند ، از طريق كمك‌هاي غيرنقدي مورد حمايت قرار گيرند .
در خاتمه چنانكه دبيرخانه همايش هزينه‌هاي مربوطه را بپذيرند تا 10 نفر از مصرف‌كنندگاني كه درمان شده‌اند مي‌توانند در همايش حاضر شوند و صحبت نمايند .

نكته :
خارج از بحث‌هاي قانوني و حقوقي ، من به تجربه دانستم هيچ دارويي مناسب‌تر ، قويتر ، كاملتر ، كم‌خطرتر ، ارزانتر و مفيدتر از خود ترياك براي ترك اعتياد يك معتاد فعلاً وجود ندارد .

برداشت از تالار گفتگوی اعتیاد ومواد مخدر کنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=445

|+| نوشته شده توسط رحمت در شنبه 11 مهر1388 و ساعت 12 بعد از ظهر  
 مصرف شيشه وروش هاي درمان آن

بررسی آثار مصرف شیشه و روشهای درمان آن

اخبار
متامفتامین یا شیشه، یک محرک اعتیاد آور بسیار قوی با تاثیر شدید بر روی سیستم عصبی است که به نامهای کریستال، شیشه و یخ نیز شهرت دارد وبه شکل دانه های کریستالی شفاف بصورت پودر یا تکه ای بفروش میرسد.

بررسی آثار مصرف شیشه و روشهای درمان آن

متامفتامین (Methamphetamine) ماده ای مخدر شیمیایی ومصنوعی میباشدویک محرک قدرتمند ومخرب است.

متامفتامین (Methamphetamine) ماده ای مخدر شیمیایی ومصنوعی میباشدویک محرک قدرتمند ومخرب است. متامفتامین یا شیشه، یک محرک اعتیاد آور بسیار قوی با تاثیر شدید بر روی سیستم عصبی است که به نامهای کریستال، شیشه و یخ نیز شهرت دارد وبه شکل دانه های کریستالی شفاف بصورت پودر یا تکه ای بفروش میرسد.

شیشه با موادی ارزان قیمت و به سادگی در لابراتوارهای غیر قانونی و زیرزمینی بروشی فوق العاده خطرناک تولید میشود .

شیشه به عنوان یک محرک قوی میتواند موجب افزایش سطح هوشیاری و فعالیت جسمانی شده و اشتها را کاهش دهد. مصرف کنندگان این ماده، پس از مصرف دچار غلیان شدید و زودگذر احساسات شده ودر بعضی موارد با نوعی تجربه و کشف معنوی مواجه میگردند.شیشه را اغلب بصورت دودی با ابزاری بنام پایپ مصرف میکنند هرچند بصورت تزریقی نیز قابل مصرف میباشد.

از دیدگاه فیزیولوژی این اثر شدید در نتیجه ترشح فراوان هورمون دوپامین (یک انتقال دهنده عصبی) در مناطقی از مغز که کنترل کننده احساس لذت است، صورت میگیرد.

در ابتدا، تاثیر شیشه با افزایش یافتن تواناییهای جسمی و فکری همراه است اما برای رسیدن به این "حال ظاهرآ خوب" مقدار مصرف و یا تعداد دفعات مصرف افزایش یافته در چنین حالتی شخص مصرف کننده دچار زود رنجی، حمله های خشم، شک و تردید عصبی، افکار وهمی و توهمات شنیداری و دیداری میشود.

قدرت تحمل نسبت به اثر شیشه با مصرف مداوم آن افزایش یافته و مصرف کنند گان برای رسیدن به نتیجه مطلوب به مصرف مقدار بیشتر در دفعات بیشتر میپردازند. در بسیاری از موارد این افراد مدتها بدون غذا و خواب به سر میبرند در ابتدا تصور براین است که شیشه اعتیاد ندارد و بسیاری از مصرف کنندگان با این خیال واهی دراین دام مرگبار افتاده اند.

حالت و حس آرامشی که به دنبال مصرف در فرد ظهور پیدا مى کند اغلب موجب بروز میل بیش از حد براى استفاده بیشتر از این ماده در شخص مى شود. وشخص پس ازاتمام اثرات مطلوب وبه علت تخلیه شدید انرژی وبا احساس خستگی مفرط ناچار به مصرف مجدد روی میاورد.و در چرخه ای نابودگر و ویران کننده میافتد که خروج از آن مستلزم باید های بسیاری است.....

مقادیر بالای مصرف نه تنها میتواند به التهاب جداره داخلی قلب منجر شود بلکه موجب تباهی روزافزون اجتماعی و شغلی میگردد. علائم روان پریشی و مشکلات روحی گاهی تا ماهها و سالها بعد از مصرف به قوت خود باقی میمانند.

تحقیقات انجام شده نشان میدهد که مصرف شیشه در دوران بارداری موجب بروز مشکلات عمده ای از قبیل زایمان زودرس، عکس العملهای غیر طبیعی در مادر و حساسیت روحی بسیار شدید میشود. بروزنقصهای مادرزادی در طفل نیز از جمله تاثیرات سوء مصرف در دوران بارداری به شمار می آید.استفاده دوز بالاى کریستال مى تواند موجب آسیب در رگ هاى مغزى و در نهایت مرگ شود دیگر تاثیرات فیزیکى معمول ناشى از استعمال شیشه شامل: خشکى دهان، افزایش سرعت تنفس، سردردهاى طاقت فرسا، حالت تهوع، تعرق بیش از اندازه بدن، سرگیجه، بالارفتن فشارخون، بالارفتن حرارت بدن ، تپش قلب، خشکى، سوزش و ترک لب ها، بزرگ شدن مردمک چشم، سیاهى رفتن چشم، لرزش دست ها و انگشتان مى شود.

یک خطر بالقوه برای مصرف کنندگان امکان مسمومیت با سرب است زیرا استات سرب به عنوان یک تجزیه گر شیمیایی در تولید غیرقانونی آن به کار برده میشود.

متاسفانه در اینترنت نیز وب سایتهایی دستور ساخت آنرا در اختیار افراد گذاشته و درواقع آنها را به خرید و تولید "سم" تشویق میکنند. از جمله مواد تشکیل دهنده مت، میتوان به اسید باتری و مواد لوله باز کن (مانند جوهر نمک) اشاره نمود.

نکته مهم درباره افزایش مصرف شیشه راهی برای تخلیه انرژی و دارویی برای ترک مخدرهای طبیعی و سبکتر میباشد و به عنوان روشی برای رسیدن به آزادی شخصی، خود یابی و پذیرفته شدن درمیان جمع به کاربرده میشود.

صرف نظر از موقعیت اقتصادی تجربه مصرف در میان افراد جوانی که از لحاظ اجتماعی فعال هستند هم بسیار معمول شده است.


با مصرف شیشه در مدتی اندک به طور قابل ملاحظه ای میتوان لاغر شد و دلیل آن هم بی اشتهایی ناشی از مصرف است. اما این کار، روشی بسیار خطرناک برای کنترل وزن میباشد.

عدم توازن مواد شیمیایی در بدن وبر هم خوردن جرخه تولید مواد شبه افیونی موجب بروز حساسیت شدید و وابستگی روانی میشود که در نتیجه برای ایجاد احساس تعادل به مصرف بیشترنیاز خواهد بود. پیامد این چرخه لذت از دست دادن کنترل در مصرف و اعتیاد تمام و کمال به آن خواهد بود.


معمولا کسی که معتاد به مصرف شیشه شده است، هرگز به اندازه اولین مرتبه احساس نشئگی نمیکند. با بالا رفتن میزان مقاومت بدن برای رسیدن به احساس خوشی، میزان ماده مصرفی بالا و بالاتر میرود و موجب شدیدتر شدن خطر مسمومیت و مرگ خواهد شد.


این اعتیاد نیز مانند هر اعتیاد دیگر با همان "بار اول" آغاز میشود و از آنجایی که تحریک مصنوعی مغز اعتماد شخص را افزایش میدهد، مصرف کننده نه تنها به سادگی قادر به ترک آن نخواهد بود، بلکه در صورت ترک هم، لذات زندگی عادی برایش بی معنا شده و امکان ابتلا به افسردگی در او افزایش مییابد.

اهداف او که داشتن دوست، مرتبه اجتماعی و پذیرفته شدن در میان جمع بودند، تنها به مصرف بیشتر و بیشتر محدود میشود تا جایی که ناخودآگاه فرد، شیشه را دیگر چیزی برای ایجاد حس خوشی نمیداند، بلکه آنرا یک "ضرورت" برای ادامه زندگی و گذراندن یک روز طاقت فرسای دیگر میبیند.
افرادى که به یک باره مصرف شیشه را قطع مى کنند دچار علائم وحشتناکی نظیر:
افسردگى عصبى خواب طولانى وآشفته به هم ریختگى های روانی ، کم آوردن انرژى، سراسیمگى، تیک های عصبی ، اضطراب و عدم تعادل در رفتار میگردند نوع افسردگى بعد ازقطع مصرف این مخدر قابل مقایسه با دیگر مواد مخدر نیست تا جایى که توانایى انجام وظایف و کارهاى روزمره فرد را مختل مى کند.و با تشدید روزافزون این علائم تحمل برای فرد نا ممکن شده و مصرف مجدد (علیرغم نداشتن درد جسمی حاد ) شروع میگردد.
واقعیت اینست که روشهای رایج برای درمان اعتیاد به شیشه نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورها نیز توفیق چندانی نداشته است کنگره 60 در طول این سالها وبا استفاده از این تجارب وبهره گیری از یک راه آ زموده به نتایج قابل توجهی دست یافته که در ادامه به توضیح این روش درمانی و راهکارهای مربوطه خواهیم پرداخت.....

مسافر بابک - کنگره ۶۰

http://congress60.org/

|+| نوشته شده توسط رحمت در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
 ضيافت اعتياد

براي تو مينويسم براي تويي كه در بهار زندگي خود رابه ضيافت خزان زده و شوم شياطين دعوت كرده اي !! براي تو كه در سرسبزترين فصل زندگي خود را به دست طوفان ويرانگر اعتياد سپرده اي ..!!
آري براي تو مينويسم تويي كه يكشبه راه صد ساله اعتياد را پيموده اي و در هجده سالگي بدون مقدمه با پايپ و شيشه آشنا شده اي !! نفرين خدا بر سازندگان و فروشندگان اين متاع شيطاني ، بشكند دست عفريت گونه آنان كه بوي خون و عطر جنون را ميهمان شوم خانواده ها ساخته اند ...!!
آري براي تو مينويسم و براي هزاران چون تويي كه نادانسته تيشه بر ريشه فردا و فرداهايتان ميزنيد !
ميخواهم بدانم ، بهانه ات براي در آغوش گرفتن ابليس چه بود ؟ كمبود معنويت و ايمان؟ فرار از حقايق تلخ زندگي به ويژه بيماري سخت مادر ؟ كنجكاوي ؟ احساس تافته جدا بافته بودن ، ميل به كسب لذت از طريق مواد ؟ عدم اعتماد به نفس ؟ كمبودهاي مالي ؟ شكست عاطفي ؟ كم نياوردن پيش رفقاي ناباب ؟ زندگي در محله اي اشنا با فرهنگ اعتياد ؟ تجربه كردن نهي شده ها ؟ يا........
پسرم ، شايد تو درست ميگويي ما مادران شما را نمي فهميم ، دريچه نگاه ما رو به چشم انداز ديگري دارد، فاصله ما با شما فاصله هميشه موجود بين نسلهاست ،اما چشم به روي حقيقت باز كردن ربطي به فاصله ها وبه زمان و مكان ندارد زيرا حقيقت هميشه بوده وهست و خواهد بود و قصه رانده شدن ادم از بهشت هم يكي از آن حقيقت هاست وتو خود بهتر از من چگونگي قصه رانده شدن آدمي از بهشت را ميداني!
روزي كه آدم و حوا به وسوسه ابليس از درخت ممنوعه سيب چيدند ، شايد باور نميكردند كه مجازات اين سرپيچي تبعيد آنان به زمين پر از ظلم وفساد باشد..! زميني پر از خير و شر، آكنده از گناه و صواب ، زميني پراز تاريكي شبهاي ظلماني جهل و زميني پر از روشنايي انوار تابنده دانايي واينگونه در كتاب زندگي، قصه نبرد آدمي و شيطان آغاز شد!! نبرد بين كفر و ايمان ، نبرد بين خوبي و بدي ، نبرد بين تاريكي و روشنايي ...
و در صحنه زندگي ، نمايش نامه وسوسه به كارگرداني شيطان و با هنرنمايي انسان از آن روزگاران تا به امروز و تا به فردا و همه فرداها ماندگار شد .
واما خدا ، او مهربانتر ازآن بود كه انسان را با شيطان در زمين تنها گذارد ..! خداوند به انسان نه تنها قدرت انتخاب داد بلكه گوهر عقل و روشنايي دل و هزاران پيامبر راهنما را نيز دراختيارش گذارد تا بتواند با مدد جستن از آنها به اصل خويش باز گردد و بداند كه پاداش انتخابهاي درست او يافتن جاده ايست كه او را به موطن حقيقيش به بهشت خدايي باز ميگرداند..
و اين را بدان كه مرگ فروشان ابليس صفت اين شياطين آدم نما با معتاد كردن تو و ديگر جوانان ديارم به مخدري چون شيشه ميخواهند كه شما گوهر گرانبهاي عقل را از كف داده و در دوزخ توهمات افيوني خويش يار هميشگي ذلت و همنشين با آتش درد چنان بيخبر ازخداوند وخود باقي بمانيد كه هيچگاه جاده رسيدن به بهشت را نيابيد ، ميخواهند تا شما چون قابيل ،اولاد نا خلف آدم وحوا ، هميشه عاق والدين و دور از رحمت دوست باشيد تا در جهنمي كه كيفر دنيا پرستيشان است تنها نمانند....
به آه سينه سوز همه مادران آشنا با اين درد سوگند كه در ليالي قدر امسال به گاه بارش باران انا انزلنا بر صورت خاكي زمين ، سياه نامه اي چو من ، بيش از هرچيزي براي شفاي تو وهمه مبتلايان به درد اعتياد دعا كرد، دعايي از سر صدق و دلشكستگي ، براي تو و براي همه جوانان سرزمينم براي همه پسرانم براي همه برادرانم ........
ميدانم كه مادرت از راز سياه اعتياد تو بيخبر است !! در دنياي پر از سادگي او جايگاه تو فراتر از اعتماد و باور است !! فقط به من بگو به مادر توو ديگر مادران ساده دل و مهربان اين ديار چگونه بايد گفت كه فرزندانشان با شيطان دست دوستي داده اند ؟ چگونه ميتوان به آنان گفت كه از اين پس انان نيز بايد هم آواز با خيل بيشمار مادراني شوند كه ترانه غمگين اعتياد را ميخوانند ؟ به راستي چگونه ؟
خداكند زود به خود آيي ، خدا كند زود به خود ايي ..............

نگارش ، نيكي

برداشت از تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدر

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3534&pid=9847#pid9847

|+| نوشته شده توسط رحمت در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
  عشق يعني ......
 

عشق یعني گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام

عاشقی دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن

لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش

عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا

عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی


عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی و نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی تر شدن روی زمین

هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست

عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ

عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن
------------------------------------------------------------------

عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی جام لبريز از شراب
عشق يعنی تشنگی يعنی سراب
عشق يعنی حسرت شبهای گرم
عشق يعنی ياد يک رويای نرم
عشق يعنی غرقه گشتن در سراب
عشق يعنی حلقه های بی حساب
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق يعنی آخــرخط بهـشــت
عشق يعنی گم شدن در لحظه ها
عشق يعنی آبـی بی انتـــها
عشق يعنی زرد تنها و غريب
عشق يعنی سرخی ظاهر فريب
عشق يعنی تکيه بر بازوی باد
عشق يعنی حسرتت پاينده باد
عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

برداشت از  تالار گفتگوي  اعتياد كنگره

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=190

|+| نوشته شده توسط رحمت در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
 محبت

به نام خداوند رئوف ورحیم
اشکی که از چشم جاری می شود،بهت و حیرتی که در تماشای زیبایی تغییر مسافری ازوادی تاریکی اعتیاد به نوررهایی وآزادی،دست می دهد ولبخندی که بر گوشه لب نمایان می شود،عاطفه ای که روح رهجو و راهنما را تسخیر می کند،شادی دل که از دیدن نیکی و فداکاری همسفر پدیدار میگردد،همه نمونه ها و جلوه هایی از محبت اند.دلهایی که مجددا به هم می پیوندند،صورتهایی که در کنار هم واقع می شوند و روحهایی که به آغوش هم پناه می برند و شانه های یکدیگر را می بوسند،فرشته محبت را در بالای سر خود به پرواز در می آورند.

رهبری در کنگره با محبت است،محبت،نوری است که راه می نمایاند،آنچه در کنگره باور وقبول داریم،محبت است،اصلا اساس کارش،محبت است واندیشه برای همه ،محبت است وموج غالب،محبت است وخودبخود،چه بخواهی وچه نخواهی تو را هم در بر می گیرد زیرا مسری است وروحت را سیراب می کند و به پناهگاه رهایی ونیکی رهسپارت می کند.زبان واندیشه ومنطق،قدرت دریافت این عظمت را ندارد وفقط وقتی باورهایمان با محبت،عجین می شوندقابل لمس می شود.
محبت ،نقطه اتکایی جز انسانیت ندارد ومحصول آن شادی است ونیکی. ودر کنگره شادی فرد رها وآزاد شده مایه نشاط سایر اعضاست وراحت ورنج هریک،به دیگری پیوسته است واگرشادی وراحت دوست را بخواهد همچنان است که راحت وشادی خود را خواسته وفردوس برین جز این نکته ازلی و آسمانی نیست.
جایگاه محبت،دردل است ومحبت بهترین وسیله نجات است وهمانند رودخانه جاریست که بعد از مرگ هم همراه آدمی است و برای اینکه بتوانی ایجادش کنی باید فراز ونشیبی راه بپیمایی وبه یکباره اتفاق نمی افتد ومراتبش مرحله به مرحله است وباید برای رسیدن به آن استقامت داشت تا به یک مرحله ای رسید که در آن ثابت قدم شد چرا که تمرینی است برای رسیدن به عشق خدا و وادی چهاردهم،پلی است برای آمادگی ورسیدن به سفر سوم،پس آموزش درست وبه انجام رساندن صحیح آن،بسیار ارزشمند است(جایی که دل را باید به دلبر داد)وباید قدر این وادی را دانست وبه دنبال آن گشت و دانشش را کسب کرد و درسی است که آغاز و پایان مشخصی ندارد وحقیقتی است که دیدن آن چشم دل می خواهد وبرای رسیدن به محبت بلا عوض باید هزینه های سنگینی پرداخت و این ما نیستیم که محبت را انتخاب می کنیم بلکه با رفتار و کردار و عمل و تفکرواندیشه مان به گونه ای رفتار می کنیم که محبت می آید و در دل ما لانه می کند و باید اول محبت به خود را آموخت وهمانند سایر آموزه های کنگره،در اثر معرفت در وجود شخص باشد زیرا اعمال هر کس،به اندازه معرفتش،قیمت دارد و خلوص محبت به میزان معرفت است ومکملش عقل وایمان هست وبرای جاری کردنش باید محکم ومحتاط بود و با تانی به انجام رساندش وباید موقعیت را تشخیص داد و در جایگاه خودمان به انجام برسانیمش واندازه اش را هم نگاه داشت وهمه کارها را با محبت انجام داد زیرا مقبول واقع شدن اعمال،منوط بر محبت است.
محبت،کارش تغییر دادن و رنگ زدن است و اخلاق و رفتار را عوض می کند و اثر محبت در وجود محبوب خلاصه می شود و هر چه محبوبی،بزرگوار باشدآثار محبتش هم مبارک خواهد بود زیرا طریقش هدایت و صراطش به نجات ختم می شود و محبت اش،محبت خدا می شود وباعث نفوذ سخن بر روی افراد می شود ومحب سعی می کند در راهی قدم بگذارد که محبوبش قدم می گذارد وهر محبی تلاش می کند شبیه محبوبش شود وآنچه طریقه محبوب هست،طریقه محب خواهد شد.حال هر کس می خواهد، ببیند عملا چقدر محبت دارد..............
انشا الله لحظاتمان سر شار از مهر و عاطفه باشد ویک برنامه مدون در حب ومحبت داشته باشیم.(حق یارتان باشد)

برداشت از تالار گفتگوي اعتياد

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3530

|+| نوشته شده توسط رحمت در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
  تفنگت را زمين بگذار

زبان آتش

تفنگت را زمين بگذار

که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبانِ آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمنی ابزارِ بنيان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبريز ز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزی ست

زبان قهرِ چنگيزی ست

بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو سخن، شايد

فروغِ آدميت راه در قلب تو بگشايد

برادر گر که می خوانی مرا، بنشين برادروار

تفنگت را زمين بگذار،

تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو

اين ديوِ انسان کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا بايد تو بستانی ؟

چرا بايد که با يک لحظه غفلت ، اين برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی

و حق با توست ،

ولی حق را برادر جان به زور اين زبان نافهمِ آتشبار

نبايد جست !

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار

تفنگت را زمين بگذار

فریدون مشیری

|+| نوشته شده توسط رحمت در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
  بايزيد بسطامي

در کنار دجله، سلطان با یزید

بود تنها، فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا

خورد بر گوشش که:

ای اهل ریا !

آنچه داری در میان کهنه دلق،

میل آن داری که بنمایم به خلق ؟

تا خلایق قصد آزارت کنند؟

سنگ باران بر سر دارت کنند ؟

گفت:

یا رب میل آن داری توهم

شمه ای از رحمتت سازم رقم ؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند؟

از نماز وروزه وحج رم کنند ؟

پس ندا آمد ز  حی  ذوالمنن

نی ز ما  و   نی ز تو

رو ، دم مزن

|+| نوشته شده توسط رحمت در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
 عقاب


عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!
می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو‌به‌رو بیاید!
عقاب به محض این‌که ‌آمدن گردباد را حس‌کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد ‌باد، او را با خود بلند کند.
به محض این‌که طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده‌ی بلند‌پرواز، سر خود را به‌سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله‌ی توپی، به سمت بالا پرتاب‌می‌شود. او آن‌قدر با کمک باد مخالف، اوج‌می‌گیرد تا به ارتفاع موردنظر برسد و آن‌گاه با چرخش خود به‌سوی قله‌ی موردنظر، در بالاترین نقطه‌ی کوهستان، مأوا می‌گزیند.
خوب به شیوه‌ی عقاب برای بالارفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه‌ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده کند.
وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به‌جای زانوی غم بغل‌گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه‌گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه‌ی وزش باد می‌رساند و از آن‌جا، سنگین‌ترین ضربه‌های گردباد را به نفع خود به‌کار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم، به نفع خویش استفاده می‌کند.
او نه‌تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند‌ چراکه می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالاتر پرتاب کند.
انرژی اوج، به رایگان به کسی داده نمی‌شود. به‌طور اساسی در قانون بقای طبیعت، تقلای بقای نیروهای منفی، ایجاب می‌کند که تعداد نیروهای مخالف در زندگی، همیشه بیش‌تر از جریان موافق شما باشد.
پس اگر قرار است نیروی کمکی برای صعود شما حاصل گردد، قاعدتاً باید این نیرو از سوی مخالفان شما تأمین شود‌ بنابراین وقتی اتفاقی خلاف میل شما رخ‌می‌دهد، به‌جای عقب‌نشینی و سرخوردگی و واگذار کردن میدان، بی‌درنگ عقاب‌گونه جشن بگیرید و این رخداد ناخوشایند را به فال نیک گرفته و سعی‌کنید ‌در لابه‌لای این حادثه‌ی به‌ظاهر نامطلوب، خواسته و طلب موردنظر خود را پیدا کنید و با استفاده از نیروی مخالف، خود را به خواسته‌ی خویش نزدیک سازید.
نیرویی که قرار است باعث صعود شما در زندگی شود، توسط همان کسانی
فراهم می‌شود که درحال حاضر، مخالف جدی شما هستند و قصد نابودی‌تان ‌را دارند.
این شما هستید که باید منتظر فرصت باشید و با تأمل و آمادگی و صبر و تدبیر به‌موقع، از این نیرو برای بالا‌رفتن و اوج‌گرفتن استفا‌ده کنید.
پس هرگز از وجود سختی و زحمت و نیروی مخالف در زندگی و کار و تحصیل و... خود گله‌مند نباشید. این‌ها مخازن انرژی پرواز شما هستند و اگر نباشند، شاید هرگز صعودی در زندگی‌تان حاصل نگردد.
به‌جای دست روی دست گذاشتن و از وجود مشکل‌ها و مخالفت‌ها گله‌‌کردن، کمی چشم دل خود را باز کنید و به حکمت پنهان در مصیبت‌ها و سختی‌های زندگی بیندیشید.
خالق هستی با هیچ موجودی حتی بدترین مخلوقات عالم هم دشمنی ندارد و اگر اتفاقی رخ‌می‌دهد که به‌ظاهر، آزاردهنده و ناخوشایند است، شک نکنید که او در هر‌چه رقم می‌زند، خیر و برکت و سعادت پنهان است. این ما هستیم که باید شجاعت رویارویی با جریان‌های مخالف را داشته باشیم و در وقت مناسب، بال‌های خود را بگشاییم و چرخش صعود خود به سمت بالا را تجربه کنیم .

برداشت از تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدر كنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3484&pid=9638#pid9638

 

|+| نوشته شده توسط رحمت در چهارشنبه 11 شهریور1388 و ساعت 10 بعد از ظهر  
 ما ايستاده نمرديم
قرار بود به آرامی بمیریم ، باورمان شده بود که محکوم به مرگیم ، خودباوری و امید

الهام از رمضان

قرار بود به آرامی بمیریم ، باورمان شده بود که محکوم به مرگیم ، خودباوری و امید هر روز رنگ می باخت و ما به اجبار تابع شرایط تحمیلی خود خواسته ای بودیم که انتخاب کرده بودیم .

روزهاو شب ها و هفته ها از پی هم می آمدند و می رفتند و ما به دلیل مصرف مواد مخدر حتی گذشت سال به سال را هم درک نمی کردیم ، از ماه های بهار و زمستان گرفته تا ماه های خاصی مثل ماه رمضان ، چقدر سخت بود و چقدر بد می گذشت ، روزه داری و عبادت هیچ مفهومی نداشت و خسته کننده بود ، درواقع فراموش شده بود .

اما اتفاقاتی افتاد که به لطف ایزد منان از از تاریکی خارج شویم ، دوباره زنده شویم ، بخندیم  وصل به این دایره رحمت گردنده شویم .
چشمهایمان را بشوییم تا جور دیگری ببینیم ، زیر باران برویم و آنجا دوست را ببینیم .

کنگره و روش تدریجی درمان با الهام ازماه رمضان توسط آقای مهندس حسین دژاکام پایه گذاری شد و تا امروزبا صدها رها یافته اعتیاد ادامه دارد. 
چند روزی از ماه رمضان گذشته است ، ما کنگره هستیم ، جایی که محفل مصرف کننده های قدیمی مواد مخدر است ، اغلب آنها که مصرف های

گوناگونی داشتند از جلمه : تریاک ، هروئین ، شیشه ،کراک و قرص و...
حالا درمان شده اند ، درمان صحیح بدون هیچ گونه عود مجدد و وسوسه !
ما با الهام از رمضان و خود سازی و تزکیه نفس به آنچه می خواستیم دست یافته ایم .

ما ایستاده نمردیم ، حس و حال خوبی از زندگی داریم ، نه تنها  گذشت روز و شب بلکه ثانیه ها و دقیقه ها را با تمام وجودمان حس می کنیم ، ما زنده به آنیم که آرام نگیریم .

 ما به آنچه باور نمی کردیم رسیدیم ، حال خوش ، بدون نشئگی مصرف مواد مخدر ، حال خوش رهائی .
و از رایحه معطر آن مست باده خدایی هستیم ، نزدیک افطار است ،صدای موذن  و جنب و جوش تهیه افطاری ، جای شما خالی !

التماس دعا
رحمت فیضی

http://congress60.org/Default.aspx?PageID=604&RelatedID=OPaPOUPqOPfW
|+| نوشته شده توسط رحمت در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 9 بعد از ظهر  
  من شیشه مصرف میکردم

من شیشه مصرف می کردم!

یک روز سرد زمستان با مصرف شیشه به کنگره وارد شدم 299 روز درمان تدریجی من طول کشید و اکنون دو ماه و پنج روز است که رها شده ام و همزمان با این حادثه خجسته درسم را در دانشگاه نیز به اتمام رسانده ام . آنچه می خوانید تمام آنچیزی است که تا امروز به یادم مانده است .
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد :
                          های ، ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما ، نتوان گفت : مخوان !                
                                                                              فریدون مشیری

این روزها نوشتن برایم سخت شده ، شاید چون می دانم زمان خوانده شدنم فرا رسیده و من همیشه از خوانده شدن وحشت داشته ام نه از خوانده شدن که از برملا شدن اما گویا این زمان لازم است که من برملا شوم تا بشکنم بلکه بتوانم دوباره بسازم ، این بنائی را که از ابتدا کج ساخته بودم .

قرار بود از خودم بنویسم ، از سختی راه ، از همان خشت اول که کج نهادیم و تا ثریا رفتیم ، اما هر چه کردم نشد ، هر چه نوشتم سخت تکراری بود و یکنواخت آنقدر هم که خودم هم حوصله تمام کردنش را نداشتم . نوشتن از سختی ها سخت می شود وقتی بدانی همه تجربه اش کرده اند وقتی بدانی هر کس به اندازه وسع خود سهمی از آن برده است ودر این میان وسعت هم بسیار ناچیز بوده است ، این بود که از خودم گذشتم تا به اقیانوس برسم .
براستی هم انگار سال ها گذشته است از آن روزها ، انگار اصلاً مال من نبوده اند و من فقط خوانده ام بخشی از یک کتاب را . چطور ممکن بود من که آن همه می نالیدم به نمی دانم هایم آن چنان اسیر می دانم ها شوم ؟ من که آنقدر بیزار بودم از روز مرگی ها ، اسیر دست تکرارها شوم ، من که آن همه می نالیدم به وجود ، من که خود را دردانه کائنات می پنداشتم ، این همه کوچک و خوار شوم ؟
اما نه ، چه کسی بهتر از من می داند که من چگونه من را نابود کرد من از همان آغاز چوب بدفهمی هایم را خوردم من فراموش کرده بودم که واژه ها تنها رختی بر تن مفاهیمند ، من فراموش کرده بودم که ما آدم های " چونکه زیرا " آنقدر در پی دلایل و استدلال شده ایم که یادمان رفته است که مفاهیم قبل از ما و قوانینمان بوده اند و جریان داشته اند ، ما فراموش کرده ایم که واژه ها هرگز به وسعت معنا ها نبوده اند . من گمان می کردم برای دانستن  نمی دانم ها باید بی وقفه به سوی کتاب ها هجوم برد . من نمی دانستم برای دانستن اول باید تکلیفت با خودت روشن باشد باید بدانم در کجا ایستاده ای و به کجا می خواهی بروی باید بدانی وسعت از درک چقدر است و سهمت از دانستن چقدر ، افسوس که من این را نمی دانستم و در لابلای صفحات کتاب ها اول اعتمادم بعد خدایم و بعد از آن خودم را جا گذاشتم و فراموش کردم ... من گمان می کردم برای روزمره نبودن باید هر روز کاری جدید کرد و هر روز به رنگ تازه درآمد و چون نمی توانستم این چنین کنم دست از زندگی شستم ، در گوشه ای نشستم و شوکران را نفس نفس به درون سینه فرستادم و مرگ را در عین زنده بودن تجربه کردم .

من در پس بی " خودی" و بی "خدائیم" بای ندیدن آنچه آینه ها پیش رویم به تصویر می کشیدند افیون را برگزیده بودم و خبر نداشتم برای روزمره نبودن کافیست نگاهت را عوض کنی و هر روز که در پس طلوع خورشید رنگی تازه ببینی دنیا  ،آنروز تفاوت می کند با روزهای قبل .
من نمی دانستم که افیون ها درمان درد نیستند فقط چند لحظه ای آرامت می کند و پس از آن درد بیشتر و سخت تر باز می گردد ...
من گمان می کردم درد بی خدائیست ونمیدانستم که درد من نه از نبود خدایم که از نبود خودم است درد من بیهودگی بود ، از بی مصرفی بود ...
روزهای سختی بود خیل سخت و من بی خود بی خدا و عاصی به مجنونی می مانستم که بی هدف در بیابان پی آب می گردد من گمان می کردم که خدائی ندارم و نمی دانستم که خدا می داند که بنده ره گم کرده ای دارد !  
یادم نیست که بود آن شبی که از فرط ناچاری و درماندگی بر آستانش مشت کوبیدم و فریاد کردم بارالهی اگر هستی نجاتم بده ، نجاتم بده که دیگر طاقت این همه سرگشتگی ندارم ، و خداوند همان شب مرا به وسعت کائنات در آغوش گرفت ...
همان شب عزیزی را از دست دادیم و گویا مرگ که ناگهان این همه نزدیک شده بود تلنگر که نه مشتی سنگین بر صورتم نواخت من هرگز از مرگ نمی ترسیدم و حتی گاه به التماس برای خود می خواستمش ، اما رفتن او برای من که آنچنان غرق خود شده بودم که همه هر چه  اطرافم بود را از یاد برده بودم مثل بیداری در پس یک کابوس بود . برای کسی که به قدرت افیون زنده است نبود افیون مرگ نیست بلکه روزی هزار بار مردن و زنده شدن است و من اینبار تصمیم گرفتم روزی هزار بار بمیرم ، هر روز که می گذشت به امید فردای بهتر ، بهتر می شدم ، انگار دروغ بودند آنها که می گفتند اگر سه روز دوام بیاوری راحت می شوی ! !!!
كجا بودند آنها که می گفتند : به شیشه مبتلا نخواهی شد ؟ که من دیگر حتی نای مردن هم نداشتم ، آنقدر در خیابان به دنبال آدرس خانه گشته بودم که دیگر جرات تنها بیرون رفتن نداشتم ، آنقدر در خانه فریاد زده بودم که دیگر روی در خانه ماندن نداشتم ، دیوانه شده بودم ، دیوانه ای که خود دیوانگیش را باور ندارد !
چند ماهی که گذشت تا در پی یک سفر ، مسافری را شناختم ، مسافری که از راه من بازگشت بود و جاده را یافته بود ، دستم را گرفت و با دست دیگر به نقطه ای دور اشاره کرد گفت اگر از این راه بروی آب را خواهی یافت ...
من به امید یک لیوان آب راهی شدم و اقیانوس را یافتم ! اما ورود به اقیانوس قانون داشت ، برای شناکردن باید رخت ها را بکنی که لباس ها هر چه باشند از سرعت حرکت می کاهند ، باید هر چه توشه اندوخته بودم در ساحل جا می گذاشتم باید برهنه از هرچه می دانم و نمی دانم تن به آب می زدم برای درمان یک جز کل را به راه بلد ها می سپردم پایم که به آب رسید قانون اول را برایم را خواندند : " آب بازی " گفتند به آنچه علاقه داری مشغول باش ، گفتم : شنا ، شناکردن را به من بیاموزید ، گفتند خواهی آموخت ، کم کم .
گفتند : بازی کن اما به آنچه می کنی خوب فکر کن ، اما من آنقدر ذهنم شلوغ بود که یارای اندیشیدن نداشتم  .
گفتم : نمی توانم من به درد هیچ کاری نمی خورم حتی به فکر کردن ، گفتند : هیچ جانداری بیهوده نیست حتی اگر خود اینچنین بپندارد و من باور کردم ...
روزها در پی هم می گذشت و من هر روز یک قدم تنها یک قدم جلوتر را می دیدم آرام آرام حرکت می کردم روزهای نخست گمان می کردم که آخر راه درمان درد من است اما تن که با آب خو گرفت دانستم که درمان من بهانه ای بیش نیست برای اشتی دادن من با من و آخر راه آنچنان دوردست که شاید حتی به عمرم هم میسر نشود .
در اقیانوس قانون بزرگ تدریج است ، می خواهی درمان شوی ؟ آرام آرام
می خواهی آدم باشی ؟ قدم قدم  اینجا پله پله تا ملاقات خداهم می توانی بروی
من آنقدر به بازی سرگرم شدم که نفهمیدم چه وقت شنا آموختم ، چه وقت با خودم دوست شدم و در آغوشش فشردم ! یادم نیست خدایم از کی قادر مطلق شد ، ابرها کنار رفت و خورشید دوباره تابیدن گرفت .
من در پس این تدریج ها چه بسیار گوهرهای گم کرده را دوباره یافتم ، دوباره من شدم و زمان حرکت آغاز کرد .
من اما هرگز فراموش نخواهم کرد که تا مقصد راه درازی مانده و اگر بنشینم از غافله عقب می مانم باشد که بتوانم و اندازه فهم از این دریای بیکران بهره مند شوم ...
چکاوک
برداشت از تالار گفتگوی اعتیاد ومواد مخدر کنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3412

|+| نوشته شده توسط رحمت در یکشنبه 8 شهریور1388 و ساعت 1 بعد از ظهر