تبليغاتX
بشنو از نی

آموخته ام كه .....

سه شنبه 29 اردیبهشت1388 نویسنده رحمت

آموخته ام که: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت
آموخته ام که: این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که: بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای خلاق ترین فرد (خالق یکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولی خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید پس چطور می شود من همه چیز را در یک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که: در جستجوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه جدیدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقیت یک تعریف دارد « باور داشتن موفقیت»
آموخته ام که: تنها کسی مرا شاد می کندکه گوید تو مرا شاد کردی
آموخته ام که: گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است
آموخته ام که: هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکی به خواب رفته یکی از آرامش بخش ترین حس های دنیا را درون آدمی بیدار می کند
آموخته ام که: زندگی مثل طاقه پارچه ای است هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شود سریعتر می گذرد
آموخته ام که: باید شکر گزار باشیم که خدا هر آنچه را که می طلبیم به ما نمی دهد
آموخته ام که: وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش می گیرد در واقع شما را به اسارت زندگی می کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتری داشته باشیم کارهای بیشتری انجام می دهیم
آموخته ام که: همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم
آموخته ام که: تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاری ندارد
آموخته ام که: به چیزی که دل ندارد نباید دل بست
آموخته ام که: خوشبختی جوستن آن است نه پیدا کردن آن.

 برداشت از تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدر كنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=1463&page=25

خماري ونشئگي

یکشنبه 13 اردیبهشت1388 نویسنده رحمت

خماري و نشئگي
چگونه انسان نشئه یا خمار مي شود ؟؟؟؟

بالارفتن مقدار مواد افيوني و ضد درد (مثل اندرفين ها ، دينورفين ها و ... ) جسم از يك حد معين ، ايجاد نشئگي مي كند و به همين ترتيب پائين آمدن از يك حد معين آن هم ايجاد خماري مي كند !!
اگر يك شخص طبق عادتي كه خودش بوجود آورده ، ميزان حداقل مواد مخدر در بدن او مثلاَ 3 ميلي گرم باشد ، با مصرف كردن 4 ميلي گرم نشئگي او آغاز مي شود !
پس بر حسب عادت او با 3 ميلي گرم حالش عادي است .
حال در نظر بگيريم شخصي را كه مقدار مصرفش 100 ميلي گرم است ، پس او با 100 ميلي گرم حالت عادي دارد و هر چه از 100 ميلي گرم پائين بيايد خماري و هر چه بالاتر برود نشئگي است .
آيا به نظر شما كسي كه 3 ميلي گرم و يا كسي كه 100 ميلي گرم حداقل هاي عادت او هستند كدام يك بيشتر نشئه مي شوند ؟
بايد گفت با يك فرق اساسي هر دو از يك ميزان نشئگي لذت مي برند ! و آن فرق اساسي اين است كه كسي كه با 100 ميلي گرم خودش را عادت داده رنج بيهوده را براي خود فراهم نموده است . در حقيقت هم پول و هم سلامتي و وقت خود را بيشتر هدر داده است .
پس كسي كه 3 ميلي گرمي است باهوش تر و زيرك تر مي باشد و آن فرد 100 ميلي گرمي كارش مثل اين است كه از يك شماره روزنامه 10 نسخه بخرد .
حرف حساب اين است كه اگر شما مصرف كننده هستيد و قصد درمان كردن را نداريد با كمي تلاش و برنامه ريزي مي توانيد خودتان را به حد كمترين ميزان عادت دهيد و اصلاَ هم كار مشكلي نيست ، فقط تصميم مي خواهد و راه حل ، به همين دليل بود كه در قديم هروئيني هاي حرفه اي سالي يكبار ترك مي كردند ، تا مصرف مواد خود را كاهش بدهند و با مقدار كم هم به مقصد مي رسيدند .
اين مطالب به طور تلخیص و برگرفته از كتاب عبور از منطقه 60 درجه زير صفر مي باشد ، كه  خيلي از دوستان بنده ُ امروز با دسترسي به آموزش هاي كنگره پس از سال هاي متمادي مصرف انواع مواد مخدر دريافته ايم و در واقع طي دوران اعتياد نمي دانستيم كه هر چه بيشتر مصرف مي كنيم بيشتر نشئه نمي شويم بلكه با دست خودمان زمينه هاي وابستگي به مواد بيشتري را فراهم مي كرديم كه به صورت طبيعي در بدن ما توليد مي شده و هر چه قدر مقدار مصرف افزايش مي يافت برابر بود با وابستگي بيشتر به همان نسبت .
حال اگر شما به فكر درمان نيستيد يا به هر دليلي به دنبال نشئگي و علاقه مند به ادامه مصرف مي باشيد بدانيد مصرف شما در آينده اي نزديك بيشتر از اين خواهد شدكه امروز مصرف مي كنيد ، براي نمونه از خودتان بپرسيد آيا چند سال قبل همين مقدار را روزانه مصرف مي كرديد ؟ و آيا با اين مقدار نشئه يا خمار مي شديد ؟ ؟
پس عادت امروز شما نتيجه اضافه مصرف كردن ديروز است و چنانچه به فكر مهار آن نباشيد اين نسبت افزايش سريع در آينده شما را دچار مشكل مي كند . !!!

رحمت فيضي . برداشت از تالار گفتگو ي اعتياد ومواد مخدر كنگره

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=387

http://www.congress60.org

زندگي با طعم شيشه

جمعه 11 اردیبهشت1388 نویسنده رحمت

اما اکنون در میان نظرات رسیده به موضوعی برخورد کردیم که از زبان یک فرد مصرف کننده شیشه و در بحبوحه مصرف به نگارش در آمده است که بیانگر اوضاع و حالات آشفته درون است، بیانگر غرش رعد در صحرای ویران که نه آبی است و نه آبادی ...

بارها در مطالب سایت کنگره شاهد سرگذشت افرادی بوده ایم که سالها درگیر اعتیاد به مواد مخدر بوده اند و پس از فراز و نشیب های فراوان در کنگره درمان شده و به مسیر عادی زندگی بازگشته اند، تجربه هائی سرشار از آموزش و آگاهی برای افرادیکه خواهان رهائی از اعتیاد هستند، از نقطه شروع تا پایان.

اما اکنون در میان نظرات رسیده به موضوعی برخورد کردیم که از زبان یک فرد مصرف کننده شیشه و در بحبوحه مصرف به نگارش در آمده است که بیانگر اوضاع و حالات آشفته درون است، بیانگر غرش رعد در صحرای ویران که نه آبی است و نه آبادی ...

خواندن این نوشته ،با این حال و هوای واقعی، سبب آشنائی بیشتر با این وادی مرموز و ناشناخته میگردد.

از صمیم قلب برای این دوست عزیزمان، رهائی از دیو اعتیاد را آرزومندیم.

((مطلب زیر عینا و بدون هیچ گونه تغییر و ویرایشی آورده شده است))

  سلام داداش من 2 ---3 ماهي ميشه دارم شيشه ميكشم زيادم ميكشم 10 كيلو تو اين دو ماه كم كردم..امشب كه دارم اينو واست مينويسم يه 2 --- 3 ساعتي با خونوادم حرف ميزدم آخرشم گفتم فقط حشيش ميكشم ولي ميخوام بذارم كنار ديگه دارم ديونه ميشم تو اين 2--3 ماه خيلي از جمع فاصله گرفتم از هر جا كه جماعت جمع باشند فرارييم 2 ماه پيش رفتم NA ديگه نرفتم الانم يه 2 هفته ابيه يك توهمايي ميزنم كه خودم زرد ميكنم يه چيزايي ميبينم نميدونم توهمه؟ نيست؟ يه چند باري گفتم ديگه نميكشم ولي يه صدايي قشنگ در گوشم صدام ميزنه برو بكش..صداهاي عجيبي ميشنوم مثلا ديشب اصلا نميدونستم بارسلون بازي داره داشتم چايي ميريختم كه صداي خيابانيو شنيدم داره فوتبالو كزارش ميكنه فك كنم ساعت 4 بعد از ظهر بود فك كردم داداشم تلويزونو روشن گذاشته بعدش خياباني گفتش بله بارسلون بازيو برد رفتم تا گلاي بازيو ببينم كه ديدم تلويزون خاموشه و هيشكيم خونمون نيست بعد شب زدم كانال 3 ديدم بارسلون داره با اوساسونا بازي ميكنه نيشستم بازيو ببينم كه وسطاي بازي يه صداهايي شنيدم احساس كردم چند نفر ميخوان بيان تو خونمونو هممونو بكشن سريع پريدم يه ميله ورداشتم يه چاقو هم گذاشتم تو جيبم درو قفل كردم بعد يه صدا يي گفت كاظم تو بايد از خونوادت محافطت كني خواستم برم تو راپله رو ببينم كه يه حسي بم گفت اينا تفنگ دارن اگه بري بيرون ميكشنت بعدش ميان هر كي اينجاستو ميكشن حالا شانس ما همسايه هامون هيچكودوم نبودن يه 2 ساعتي نيشسته بودم دم در كه يه صدايي از اونوره خونه شنيدم رفتم ببينم چي بود كه مامانمو ديدم كه خوابه همونجا وايسادم يكم نيگاش كردم انگار هرچي غم تو اين دنيا هست ريختن بو وجود مزخرف من آخه ديدم چقد اضطراب داره تو خواب داشت با خودش حرف ميزد نفسش در نميومد همونجا همون صدا هه گفت نيگا كن اين بيچاره هر شب همينجوري ميخوابه ميدونستم دليلش منم داشتم ديونه ميشدم ميخواستم كاردو وردارم بزنم تو گردن خودم هم خودم اين بيچاره ها رو راحت كنم ولي گفتم صبح بيدارشن جنازمو غرق خون ببينن بدتره رفتم يه ور ديگه نشستم تو فكر بودم و يه بچه داشت گريم ميگرفت كه آخه من دارم چيكار ميكنم همه رو ناراحت كردم ازشون پول مول ميدزدم وقتاييم كه پول نيست وسايل خونه رو ميبرم ميفروشم با همه بد رفتار ميكنم همش دعوا ميكنم .

تو اين 3 ماه فقط واسه يه چيز از خونه ميرفتم بيرون يا يه چيزيو بفروشم يا برم اون لامصبو بخرم ديگه يا سيگار بخرم ديگه هيچ جا نرفتم رفيقام يا پسر خاله هامن كه يا ميان يا زنگ ميزنن ميپيچونمشون ديگه حوصله هيچ چيز و هيچكيو ندارم حالم از خودم به هم ميخوره فقط ميخوام يه جورايي خودمو خلاص كنم آره بعدش همونجوري كه نشسته بودم شنيدم چند نفر دارن تو راپله حرف ميزنن رفتم از تو چشمي نگا كنم ديدم يه نفر كلشو كرده لاي نرده ها داشتم كف بالا مياوردم فهميدم كه اينا همش توهمه به خودم گفتم الكي رفتم يه پتو و بالش آوردم بگيرم بخوابم كه همون صداهه گفت كاظم مگه من ظهر بت نگفتم بارسلون ميبره اگه بخوابي اينا ميان تو ها عين فرفره پريدم رفتم دم در همونجا وايسادم كه دوباره از تو آشپزخونه يه صدايي شنيدم دويدم ببينم چيه وقتي رسيدم ديدم چيزي نيست ميخواستم برم پشت در وايسم كه يه هو پشتمو نيگا كردم ديدم يه نفر با چاقو داره ميزنه تو صورتم تا خواستم بجنبم چاقوش يه سانتيه صورتم بود ديگه گفتم تمومه كه ديدم يارو غيبش زد ديگه همينجوري تا 6 بيدار بودم اينقدم فس بودم كه حد نداشت از ساعت 4 به بعد داشتم غش ميكردم قشنگ 3 روز نخوابيده بودم هيچي ديگه همينجوري توهم ميزدم تا 6 بعد كه مامانم بيدار شدم خيالم راحت شد رفتم خوابيدم آره دادش اينم حكايت ماس 2 هفتس توهم ميزنم خفن ولي 4--5 روزه ديگه ميبينم و ميشنوم مثلا امروز وقتي داشتم مصرف ميكردم شروي شد يهو صداي داداشمو از تو اتاق شنيدم داشت داد ميزد كه كاظم بيا اينجا بدو بدو منم مثه قرقي پايپو فندكو جا كردمو دويدم رفتم ديدم هيچكي نيست .

از اين چيزا زياد دارم ولي يه چيز ديگه كه اعصابمو خورد كرده اينه كه احساس ميكنم يه چيزي مثه موش از سر و كلم بالا ميره منم يهو با مشت ميزنم اونجايي كه موشه داره راه ميره ميدونم چيزي نيست ولي بازم هر دفعه ميزنم تو سر و كله خودم.خسته شدم داداش از يه طرف ميخوام ديگه نكشم از يه طرف نميتونم زيادم حرف زدم آخه تو اين مدت با هيچكي حرف نزدم يعني از همه دورو وريام بدم مياد حوسله هيشكودومشونو ندارم فقط تو اتاقم يا داشتم مصرف ميكردم يا با كامپيوتر ور ميرفتم خواستم اينجا بگم كه يه كم حسم بهتر شه الان كه دارم مينويسم يه كم بهترم حس ميكنم يه ذره شاد تر شدم دم همتون گرم كه يه اينجور جايي هست بيايم حرفمونو بزنيم سبك شيم من يكي كه خيلي حال كردم...... ممنون كه گوش كردين به حرفام خيلي پر بودم ولي الان خوبم بازم مرسي.....خداحافظ همگي....

http://congress60.org/Default.aspx?PageID=604&RelatedID=hwdshwblhweV

www.c60.ir

راز درمان اعتیاد

سه شنبه 1 اردیبهشت1388 نویسنده رحمت

این عکس خارجی ویا تزئینی نیست  ،

این افراد درمان شده هاي اعتياد در كنگره ۶۰ هستند ،

آنهارا  در حين مسابقه راگبي با تيم اصفهان در ليگ كشوري و در استاديوم آزادي مشاهده ميكنيد.

 

ضلع جنوبي بزرگراه حقاني تهران ، ايستگاه ميرداماد ، در كنار ساختمان نيمه ساز  مديريت بحران شهرداري ، گوشه اي از شهر تهران است كه روزهاي جمعه هرهفته از صبح تا  عصر  جنب وجوش خاصي در آن وجود دارد ، صدها ورزشكار با لباس هاي ورزشي گوناگون در رشته هاي مختلف ورزشي مثل فوتبال ، واليبال ، تنيس ، ورزش باستاني ، شطرنج ، دارت و...فعاليت دارند كه با همه ورزشكاران ايران وجهان تفاوت دارند ، 

آنها رهايافتگان اعتياد هستند با مصارف ، ترياك ، هرويين ، شيشه ، كراك و.....
در نگاه اول كسي متوجه يك معما ويك راز سر به مهر نمي گردد ، رازي كه امروزه در جامعه ما كمتر كسي پاسخ آنرا ميداند ، بي سرو صدا وآرام كار خوشان را مي كنند ،
آيا اعتياد درمان دارد ؟ يا معتاد بايد بميرد؟.
هيچگونه تابلو و تبليغات ،يا نشانه اي هم وجود ندارد ، كه اين افراد يك روزي معتاد بوده اند ، مگر بايستد به تماشا يا براي رفع خستگي از چاي صلواتي در آن مكان بنوشد ،   تا از اين راز سر در  بياورد ،

كنگره 60 يك همايش نيست ، سمينار وگردهمايي هم نيست ، يك جمعيت است با هدف راهنمايي در درمان اعتياد وسالهاست توسط كساني اداره ميشود كه قبلا خودشان اعتياد داشته اند ، بنيان گذار اين جمعيت وابداع كننده روش تدريجي درمان آقاي مهندس دژاكام است ، ايشان براي اعضاء  جمعيت وخانواده هايشان سمت پدري دارند كه از احترام خاصي بر خوردار هستند.
و با تلاش ودلسوزي پدرانه شان در طي سالهاي گذشته ازساعت 5/7 صبح در اين محل حضور دارند ونظارت مستقيم مي كنند  ايشان  ثابت كرده اند كه معتاد نبايد بميرد وحق زندگي كردن دارد
هرساله بيش از يكهزار نفر  از رهايافتگان اعتياد در مسابقات جشنواره عقاب طلايي  ودر 14 رشته ورزشي حضور دارند ، مراسم اختتاميه وفينال اين مسابقات  به مناسبت هفته مبازه با مواد مخدر در تيرماه سال بعد  انجام ميگيرد .

به سايت وتالار گفتگوي كنگره ۶۰ سري بزنيد ضرر نمي كنيد

رحمت فيضي

http://congress60.org/ 
http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=747

سفر درون

دوشنبه 31 فروردین1388 نویسنده رحمت

                                                                  


 

 

 

 

 

 

 

 

       در كنگره به شخصي كه براي  رهايي از اعتياد آمده ودرمانش را شروع كرده باشد ، ديگر معتاد نمي گوييم ، البته به چند دليل كه يكي از آنها بار منفي كلمه معتاد است وديگري اينكه صفت هاي گذشته نمي توانند در انسان صادق باشند ، زيرا انسان جاري است ،و... پس به او مسافر ميگوييم .
اما دروان درمان را كه حدود يازده ماه طول ميكشد تا فرد مصرف كننده ، مواد مخدرش را قطع كند ، سفر اول ميگوييم .
وبعد كه او رها شد بايد خودش را  بشناسد ، البته مقدمات آن در سفر اول فراهم شده است، درواقع خودش را دريابد وبتواند با استفاده از نقاط مثبتي كه دارد در صدد رفع عيوب خود بربيايد ،  يا همان معرفت ، كه سفر دوم است.
واما طي اين مراحل كه با كمك گرفتن از راهنما انجام ميشود ، وبراي هركسي بنا به تجربه وكسب دانا يي هايش متفاوت است ، شناخت قادر متعال ونزديك شدن به فرمان عقل است .كه سفر سوم نام دارد.
شرح اين مقدمه  واشاره به يك دستنوشته قديمي ، شايد خالي از لطف نباشد.
سفر درون آغاز سفر هاست .
مشكل  خويش   بر  پير مغان  بردم  دوش                    
كه   به   تائيد  نظر حل   معما  مي كرد
ديدمش خرم و خندان ،  قدح  باده بدست                      
و اندرآن آينه صد گونه  تماشا مي كرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كي  داد   حكيم             
 گفت  آنروز  كه  اين  گنبد   مينا   مي كرد

تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد                        
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))

همين گفته   استاد  مي تواند  همسوبا يكي از پيام هاي كنگره60

 مبني بر  ((سفر درون،آغازسفرهاست ))  باشد كه   دست مايه اين مطلب گرديد  .

پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .

پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ،  بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .

اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟

چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟

اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از  وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛

درس معلم ار بود زمزمه محبتي                        
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي  اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .

اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله  بنده كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم  رضايت او همان رضايت باري تعالي است .

 رحمت فيضي

http://congress60.org/

دلنوشته ها

دوشنبه 31 فروردین1388 نویسنده رحمت

اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نکنی.

                تو                 به آرامی آغاز به مردن می کنی


زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

                تو                به آرامی آغاز به مردن می کنی


اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

               تو                به آرامی آغاز به مردن میکنی


اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تند تر میکنند،
دوری کنی...

              تو               به آرامی آغاز به مردن میکنی


اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی...

امروز را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!


هیچ تلاشی بی نتیجه نخواهد ماند تو نیز اگر با ما همراه شوی عبور از یخبندان را به راحتی تجربه خواهی کرد.

 برداشت از تالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر

 http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=727&page=2

                                        http://www.ya3in.blogfa.com   


به نورجیزک و تمچیزک روی آوردم و درچاه کراک سقوط کردم ...

شنبه 29 فروردین1388 نویسنده رحمت

برای ترک تریاک ،  به نورجیزک و تمچیزک روی آوردم و درچاه کراک سقوط کردم ...
سلام دوستان ، حسین هستم یک مسافر

متولد 1347 و ساکن تهران می باشم ، از 18 سالگی با حشیش و مشروبات الکلی آشنا شدم و دو سال به صورت تفریحی ادامه داشت ، کار هم می کردم و مجرد بودم اما در تابستان سال 1367 بود که با تریاک و توسط یکی از دوستان قدیم آشنا شدم . به طریق خوراکی مصرف می کردم ، برای بار اول بمدت یک شبانه روز احساس خوشایندی و نشئگی می کردم که تاکنون ندیده بودم وهمین مسئله باعث شد تا بعد از چند روز بصورت کشیدنی به سراغ آن رفتم ، اینقدر خوشایند بود که به فاصله دو هفته به تنهائی و هر روز و در محل کار خود مصرف می کردم . یک سال گذشته بود و ازدواج کردم و همسرم تا سال 71 اطلاعی از اعتیاد من نداشت و بمت 4 سال هر روز در سه وعده تریاک جز جدائی ناپذیر زندگی من شده بود . گرچه اصلاً فکر نمی کردم که معتاد شده ام . تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم دیگر مصرف نکنم ، حال خیلی بدی به من دست داد ، خماری و ضعف بسیار شدید تا حدی که به بیمارستان منتقل شدم و آنجا بود که به دکتر اصل قضیه را گفتم و همان جا بود که متوجه اعتیاد خود شدم .

به دستور دکتر بیمارستان با تزریق مورفین کمی آرام گرفتم و به فکر چاره ای برای درمان افتادم ، هیچ راهی نمی دانستم و برای ترک با شیره تریاک آشنا شدم ، به صورت کشیدنی و فقط شیره را مصرف می کردم تا یک روزی فرصت شود و من ترک کنم . این روال تا سال 1380 و پس از خستگی از تهیه و مصرف و عوارض مختلف آن به یکی از آگهی های ترک اعتیاد یک هفته ای مراجعه کردم . متخصص این کار دستور داد تا آمپول تمجیزک و نورجیزک را برای ترک استفاده کنم .
روزانه 3 عدد و در سه نوبت به صورت تزریقی در رگ را شروع کردم ، بعد از مصرف این آمپول ها بسیار نشئه می شدم و 6 ماه طول کشید و خیلی هم لذت داشت فکر می کردم ترک کرده ام ، البته گاهی هم شیره مصرف می کردم . وقتی که دوباره از تهیه و لت و پار کردن پوست خودم که مجروح شده بود ، خسته شدم ، مجبور شدم دوباره به همان تریاک رو بیاورم . و از آن جائیکه دیگر تریاک جواب اعتیاد روزانه من را نمی داد شیره را هم اضافه کردم ، تقریباً حساب دستم آمده بود که باید به دنبال راهی برای خلاصی آنها پیدا کنم . این بود که به توصیه یکی از دوستان برای ترک کردن مواد مخدر پیشنهاد  کراک و شیشه را داد . بار اول رایگان بود  توسط دوستم طریقه مصرف را یاد گرفتم اما برای بار دوم خریداری کردم و از ده دود شروع شد تا اینکه به 5/2 گرم در روز رسید، خیلی سریع این اتفاق افتاد ، یعنی به فاصله 6 ماه یک کراکی حرفه ای شده بودم .
هر روز که می گذشت توانائی کار کردن را از دست می دادم و برای تامین مخارج زندگی و اعتیاد مجبور شدم دست به هر کاری بزنم . آنزمان هزینه کراک بسیار گران بود ، یادم می آید که هر گرم را پنجاه هزار تومان می خریدم . اما این اواخر وهر گرم آن ده هزار تومان شده بود .
 هر چه می گذشت متوجه عوارض آن می شدم ، مثل لکنت زبان ، فراموشی و لرزش اعضای بدن و از کار افتادن نیروی جنسی و آسیب دیدگی ریه ها و کم شدن یا ضعیف شدن شنوائی و تحلیل رفتن جسم که به دلیل بی خوابی و کم اشتهائی شدیداً وزن کم می کردم . البته بی حوصلگی و بهمم ریختگی سریع و عصبانیت و پرخاشگری و زود رنجی هم عادی شده بود .


و هر چه می گذشت از طرف همسرم و خانواده تحت فشار قرار گرفتم ، من این وضعیت را نمی خواستم اما چاره ای نداشتم و نمی توانستم نیاز جسمی و روانی به مواد را چگونه و به چه کسی بازگو کنم . هرچه با دارو های گیاهی و شربت تریاک و کپسول های دست ساز اقدام به ترک می کردم در نهایت دوباره به مصرف اولیه راضی می شدم و هیچ نتیجه ای هم نمی گرفتم ، کاملاً نا امید شده بودم و باور کرده بودم که باید با این درد بمیرم .
ناگفته نماند که برادرم مصرف کننده بود و شنیده بودم که جائی به اسم کنگره 60   می رود و مصرف خود را بسیار کم کرده و حال و روزش بهتر شده ، توسط ایشان به کنگره 60 آمدم و طبق روال معمول مشاوره شدم و اقدام به انتخاب یک راهنما کردم به نام آقای امیر ابوالحسنی و با مصرف روزانه سیصد میلی گرم تریاک شروع به درمان تدریجی کراک کردم تا 8 ماه طول کشید که پله پله و طبق روال از میزان آن کم کردم و در نهایت رسید به یک گرم در 30 روز و 2/11/1384 بود که به دستور آقای مهندس دژاکام دستور قطع مصرف داده شد و امروز بیش از 18 ماه است که هیچ وابستگی به مواد ندارم . خداوند را سپاسگذارم که به من لطف کرد تا با این مکان آشنا شوم و به همه کسانی که راهی برای درمان اعتیاد پیدا نکرده اند و خواستار رهائی هستند توصیه می کنم به کنگره 60 مراجعه کنند و به صورت رایگان درمان شوند .

موفق باشید – حسین
www.congress60.org              اگر به دنبال درمان هستید سری به سایت کنگره بزنید

http://rahmat.nikblog.com/post-6246.html

http://congress60.org/

حكمت در قران

شنبه 29 فروردین1388 نویسنده رحمت

حکمت عبارت است از فهم معارف و درک حقایق .با علم فرق دارد و علم و دانش یک درجه پایین تر است.



حکمت در قرآن:

یادمان باشد در تمام مراحل زندگی با قدرت گرفتن از قدرت مطلق کارها را انجام دهیم و ارتباطمان قطع نشود.

الله می فرماید: به هرکسی که حکمت داده شود خیر کثیری داده شده است.این حکمت چیست که در آن خیر کثیر است؟

در هر کتاب و مرجعی که جستجو کنیم حکمت اینگونه تعریف شده است:حکمت عبارت است از فهم معارف و درک حقایق .با علم فرق دارد و علم و
دانش یک درجه پایین تر است.

حکیم عالم است اما عالم حکیم نیست.شرط حکمت دانش علم است .

حکمت بر دو نوع است: حکمت عملی و حکمت نظری .حکمت نظری در بعد اعتقادات است و حکمت عملی در بعد اخلاقیات که ما بیشتر با بعد عملی آن کار داریم که در مورد خداوند و کلام خداوند هم بکار می رود.

معمولاً حکمت و حکیم را برای موجود زنده بکار می برند و در مورد کلام خداوند هم بکار می رود پس نتیجه می گیریم کلام خداوند هم زنده است .پیامبر فرموده اند:
قرآن زنده است فقط کافی است شما آن را بکار گیرید.

خداوند به بعضی پیامبران صفت حکمت را داده مثل لقمان و حضرت ابراهیم ،ماهم می توانیم در حد خود حکیم باشیم.
از نشانه های حکمت چند چیز است:

1)سکوت : سکوت همراه با تفکر ،نشانه عقل تفکر،نشانه تفکر سکوت و نشانه حکمت هم سکوت است .در روایات داریم کسی که زیاد حرف می زند خطا هایش هم زیاد است.انسان حکیم معمولاً خودنگهدار است که نمونه بارز خود نگهداری حفظ زبان است.
اگر حرف زدن حکم نقره را داشته باشد سکوت حکم طلا را دارد.

2)زهد : حضرت امیر می فرماید:زهد در قرآن تعریف شده:بر آن چیزی که از شما از دست می رود تأسف نخورید و بر آن چیزی که بدست می آورید خیلی خوشحال نشوید.

مانند یک کارمند بانک که نه دریافتها او را خوشحال می کند و نه پرداختها باعث ناراحتی او می شوند .دست و دلبازی یک نوع حکمت است.
3)مدارا کردن:مدارای با مردم نوعی از حکمت است .انسان باید آستانه تحمل بالا داشته باشد و زود کنترل خود را ازدست ندهد.
تغافل نیمی از دینداری است .یعنی خود را به ندانستن زدن ونشنیده گرفتن
.
سه چیز است که اگر باهم جمع شوند مساوی می شود یا حکمت:دانایی،حلم و سکوت
کم گوی و گزیده گوی چون دُر.

4)مطیع خدا بودن: سرلوحه کار ما الله است.پس باید در هر کاری دید او چگونه می پسندد که ما آنگونه باشیم.دنبال یحب الله ها باشیم نه دنبال لا یُحبُ الله ها .حرمت دستورات الهی را داشته باشیم چرا که او به آفرینش ما عالم است و برای سلامت ما در این سفر دنیا چیزهایی را واجب و چیزهایی را مانع شده است.

صلاحدید انسان از جانب خداوند چند چیز است که یکی از آنها کم گویی و دیگری کم خوری و کم خوابی است.اینها نشانه های حکمت هستند و آنکه این سه را دارد یعنی در سفر خود به سلامت است.

راههای ایجاد حکمت:

1)اخلاص :خالص برای خداوند.ما از اوئیم و باید برای او و رضای او باشیم.خلوص در عمل باعث می شود چشمه های حکمت از قلب بر زبان جاری شود.

2)سکوت:راه ایجاد حکمت سکوت است.راه رشد حکمت تواضع است که خود بزرگ بین نباشیم و از بالا به پایین به همه چیز نگاه نکنیم .

ضمن اینکه خداوند هر گاه خود را به صفت حکمت یاد می کند علم وقدرت خود را نیز بیان می کند.چون اگر علم و قدرت با حکمت نباشد فاصله ایجاد می کند .علیمٌ حکیم.عزیزٌ حکیم
حکمت گمشدۀ ایمان است و همیشه بدنبال حکمت ایمان است.

نتیجه اینکه خیر دنیا و آخرت در حکمت است و مهمترین راه بدست آوردن حکمت آن است که آنگونه باشیم که خداوند می خواهد و می پسندد که در قرآن 15-10 صفت آمده که قسمتی از حکمت است که در جلسات آینده به آن اشاره خواهد شد.

www.c60.ir

شیشه ورزشکاران را شکار میکند

شنبه 29 فروردین1388 نویسنده رحمت

جام جم آنلاين: رضا شمشير را از روي ديوار برداشت، سه چهار تا از بچه‌هاي ورزشگاه در اتاقي ديگر دور هم شيشه مي‌كشيدند، چهارزانو نشست كف آشپزخانه و تو عالم توهم 15- 10 بار با شمشير كوبيد وسط فرقش، اما حتي وقتي خون فواره زد و جهيد تا ديوارهاي آشپزخانه، حتي وقتي رضا دست و پا زد و جان كند، رفقا هنوز تو آسمان سير مي‌كردند.


از آن جمع سه چهار نفري فقط آرش كه پيش از اعتياد مربي بدنسازي بود، ترك كرد و شيشه بقيه را با خود برد، از باشگاه ورزشي تا سردخانه پزشكي قانوني.

آرش وقتي از رفيقش مي‌گويد بغض مي‌كند: «طفلكي رضا، ووشوكار حرفه‌اي بود، باسواد، از يك خانواده مرفه. شيشه كه افتاد تو باشگاه‌هاي ورزشي، رضا هم معتاد شد. گذشت آن دوره كه مي‌گفتند اگر كسي پي ورزش برود معتاد نمي‌شود! شيشه رسيده به ورزشكارها، تو باشگاه ما از 100‌نفر ورزشكار حرفه‌اي، 30 نفر معتاد شدند.»

او از 2 سال پيش ترك كرده است و حالا برگشته سراغ بدنسازي، اما تاثير شيشه بر مغزش بعد از 2 سال هنوز پابرجاست.«ضعف حافظه شديد دارم. خاطرات گذشته‌ام بخصوص كودكي از ذهنم پاك شده، فقط يك سري تصاوير گنگ سياه و سپيد مانده.»

ضعف حافظه آرش، اما هنوز نتوانسته است خاطره‌هاي تلخ روزهاي پيش از ترك را از ذهنش پاك كند. «معتاد كه شدم، عذرم را از باشگاه خواستند، وزنم از 178 كيلو رسيد به 56، يعني شدم اسكلت، روز و شبم شد گشتن دنبال مواد، من به اصطلاح معتادها نسخ بودم، يعني بايد دم‌به‌ساعت مصرف مي‌كردم، ولع‌ام تمامي نداشت.»

آرش حالا دلش نميخواهد بداند رضا اين روزها كجاست، نمي‌خواهد باور كند او مرده است. «شيشه سوء‌ظن مي‌آورد، يك روز رضا تو عالم توهم، تفنگ شكاري پر را گذاشت روي شقيقه‌ام كه شليك كند، به من شك كرده بود. من هم به همه شك داشتم. حس مي‌كردم عليه من توطئه مي‌كنند.»

روزهاي اول مجاني بود

آرش تعريف مي‌كند كه پسر‌هاي ورزشگاه چطور روزهاي اول در مهماني‌هاي مختلط دور هم مي‌نشستند و شيشه را كه مجاني در اختيارشان قرار مي‌گرفت در يك پايپ آزمايشگاه داغ مي‌كردند تا دود سپيدش را با ولع تو ريه‌هايشان بكشند.

حرفه‌اي‌ها، پايپ هم اگر نبود شيشه را مي‌انداختند توي يك لامپ مدادي يا شمعي كه خالي شده بود و آلومينيوم بالايش را كنده بودند، بعد لوله خودكاري را داخلش مي‌گذاشتند و دورش را با دستمال مي‌پوشاندند، لامپ كه با فندك داغ مي‌شد، شيشه بلافاصله بخار مي‌شد و همه بو مي‌كشيدند.

پسرها وقتي معتاد شدند، تازه فهميدند بايد سوتي 18 هزار تومان پول بدهند يا مشتري پيدا كنند، اما شرايط دخترهاي معتاد كه براي لاغر شدن يا به قول آرش «مانكن شدن» معتاد شيشه شده بودند، به مراتب اسفناك‌تر بود.

وقتي به آرش مي‌گويم در چند ماه گذشته ده‌ها تماس تلفني از ورزشكارهايي كه به شيشه آلوده شده‌اند يا خانواده‌هايشان به دفتر روزنامه داشته‌ايم، باز تكرار مي‌كند: «شيشه رسيده به ورزشگاه‌ها، شايد ديگران هم مثل ما خيال مي‌كنند شيشه چون مرفين ندارد، اعتيادآور نيست.»

چرا ورزشكارها؟

دكتر آذرخش مكري، پژوهشگر حوزه اعتياد هم ناآگاهي از اعتيادآور بودن شيشه را يكي از دلايل استفاده برخي ورزشكاران از آن مي‌داند؛ اما به اعتقاد او، اعتياد به شيشه در ميان اين قشر دلايل ديگري هم دارد؛ به طوري كه شايد بتوان مصرف شيشه را به دوپينگي مرگبار در ميان ورزشكاران تعبير كرد.

تبليغات دروغين درباره شيشه باعث شده است اين مخدر در ميان جوانان و بخصوص زنان و ورزشكاران به عنوان ماده‌اي براي تناسب اندام، توليد انرژي بيشتر و حتي افزايش قواي جنسي شناخته شود.

معاون مركز ملي مطالعات اعتياد ايران مي‌گويد: «شيشه نوعي مت آمفتامين (محرك اعصاب) است كه سبب بالا رفتن كاذب انرژي و كاهش خواب و اشتها مي‌شود. به اين ترتيب ورزشكاراني كه در مسابقه هستند، آن را براي افزايش استقامت بدن مصرف مي‌كنند.»

كاهش خواب و اشتها و افزايش تحرك به طور مسلم به كم شدن وزن مي‌انجامد، اما قدرت جادويي شيشه فقط مدتي كوتاه طول مي‌كشد و پس از آن در حالي كه مصرف‌كنندگانش را بشدت معتاد كرده است، برعكس عمل مي‌كند. به گفته اين روانپزشك، پس از چند ماه مصرف شيشه به واسطه به هم خوردن تعادل پروتئين در بدن، ماهيچه‌ها تحليل مي‌روند و انرژي‌زايي و افزايش قدرت متوقف مي‌شود.

استفاده از شيشه، از آن جهت كه عروق دهاني را منقبض مي‌كند، به خرابي سريع دندان‌ها مي‌انجامد كه يكي از نشانه‌هاي شناخت معتادان به اين مخدر است. گرچه خشكي و چروكيدگي پوست، كم‌خوني و ضعف حافظه نيز از جمله نشانه‌هاي مصرف شيشه است، اما به اعتقاد مكري، واضح‌ترين علامت مصرف شيشه به هم خوردن تعادل رواني معتادان به آن است.اين روانپزشك توضيح مي‌دهد: «افزايش ترشح ماده دوپامين در مغز پس از مصرف شيشه، معتادان را به پرخاشگري، افت كاركرد روزانه، اختلال در خواب، پرحرفي غيرعادي، توهم‌هاي بينايي و شنوايي، باورهاي پارانوئيدي (بدبينانه) نسبت به ديگران ‌ كه منجر به جنايت مي‌شود و افسردگي شديد دچار مي‌كند و در 20 در صد معتادان پسيكوز يا جنون و خودكشي را سبب مي‌شود.»

يك راز شيشه‌اي كه نمي‌دانيد

پاسخ به اين پرسش كه چرا ممكن است جواب آزمايش اعتياد يك معتاد به شيشه منفي باشد، همان نكته كليدي است كه توليدكنندگان و قاچاقچيان اين مخدر در نخستين گام، از آن براي جذب مشتري استفاده مي‌كنند.

حقيقت اين است كه معمولا در آزمايشگاه‌هاي تشخيص اعتياد ميزان مرفين سنجيده مي‌شود و از آنجا كه ماده مخدر شيشه تركيب مرفيني ندارد، گزارشي از اعتياد به آن ارائه نمي‌شود؛ در حالي كه فقط كافي است از مسوول آزمايشگاه درخواست كنيد آزمايش آمفتامين را نيز از فرد بگيرد تا اعتيادش به شيشه مشخص شود.

بي‌خبري، خوش خبري نيست!

بررسي وضعيت اعتياد به شيشه در ميان جوانان و بخصوص ورزشكاران نشان مي‌دهد، اصلي‌ترين دليل شيوع مصرف اين مخدر را نمي‌توان صرفا به نقص در چگونگي آزمايش اعتياد، پاي لنگ قوانين مبارزه با مواد مخدر كشورمان در رويارويي با مخدر‌هاي شيميايي جديد و حتي تبليغات دروغين نسبت داد و تاثيرگذارترين عامل در پيدايش اين معضل، جاي خالي فرهنگ‌سازي و اطلاع‌رساني از طريق رسانه‌هاست كه گرچه هر از گاه تحت تاثير موج خبري ناگهاني به اطلاع‌رساني مي‌پردازند، اما اين جريان معمولا مستمر نيست.

در اين ميان گرچه رسانه ملي با توليد برنامه‌هاي مختلف در مبارزه با مواد مخدر نقشي مهم در آگاهي‌رساني به عهده داشته است، اما به نظر مي‌رسد هنوز هم گاهي جمعيت مخاطباني كه زيرنويسي هشداردهنده درباره مخدر شيشه را هنگام پخش مسابقه فوتبال از تلويزيون مي‌بينند يا آگهي تبليغاتي در اين باره را در خلال سريالي پربيننده مشاهده مي‌كنند، از تعداد آنها كه حاضرند ساعاتي از شب را به تماشاي مستندي در همين خصوص بپردازند، بيشتر است و چه‌بسا قشر عامه‌اي كه بايد جمعيت هدف اين‌گونه اطلاع‌رساني‌ها باشند نيز كمتر بيننده مستندها مي‌شوند كه نشان مي‌دهد شايد لازم باشد در شيوه‌هاي اطلاع رساني در اين حوزه نوآوري صورت گيرد.

مريم يوشي‌زاده

الگوي بازتواني جهاني

سه شنبه 25 فروردین1388 نویسنده رحمت

گفت وگو با نمونه جوانان ایرانی پاک شده از اعتیاد در وین .در سازمان ملل
28 اسفند 87 - 17:38
BlueDots1.gif
گفت وگو با نمونه جوانان ایرانی پاک شده از اعتیاد در وین
وین - هیاهوی پنجاه و دومین اجلاس کمیسیون مواد مخدر در حالی در وین خاتمه یافت که هیاتهای بین المللی پس از آشنایی با "عباس امیر معافی" بانمونه ای از جوانان بازتوان شده یا ‌پاک آشنا شده و الگوی آنرا با خود به کشورهایشان بردند.
امیرمعافی که 29سال دارد و اکنون از ورزشکاران مشهور ایران در رشته تیراندازی با کمان است در گفت وگو با ایرنا در وین گفت که از 13 سالگی با موادمخدر آشنا شد و برای اولین بار در همان زمان از آن استفاده کرد.
وی که از سوی سازمان ملل به عنوان الگوی جهانی بازتوانی جوانان معتاد معرفی شده است می گوید: با مصرف تریاک و وارد شدن به دنیای مواد مخدر زندگیش کاملا دگرگون و از سوی خانواده طرد شد.
به گفته وی، با اینکه پس از درک وضعیتش سعی کرد زمینه های مختلفی را برای حل مشکل خود امتحان کند اما هیچکدام از این روشها به دلیل آنچه که وی حمایت نکردن جامعه می خواند نتیجه نداد.
امیرمعافی می گوید: این وضعیت همچنان ادامه داشت تا زمانی که با "کنگره 60" که یک مرکز غیردولتی در ایران است و از روش "درمان تدریجی" یا "کاهش پله ای مواد مخدر" استفاده می کند آشنا شدم.
وی که سالها سابقه خوردن تریاک و استعمال هرویین داشته است تاکید می کند بسیاری از روش های غلط ترک در ایران مانند "دارو درمانی"" یا "ترک ناگهانی" موجب برگشت اعتیاد می شود در حالیکه در روشی که درباره من اعمال شد دست اندرکاران به دنبال آن نبودند که معتادان را از امروز به فردا سالم کنند بلکه با تلقی بیماری، آنان را به تدریج درمان می کردند.
وی تاکید کرد در این مرکز افراد به اسم معتاد شناخته نمی شوند بلکه به آنان "مسافر" می گویند زیرا قرار است فردی که مواد استفاده می کند سفری از ظلمت به سمت روشنایی و از حقارت به سرفرازی داشته باشد.
این ورزشکار ایرانی می گوید: بعداز گذشت هشت ماه موفق شدم مواد را کم کنم و آن را به صفر برسانم و بعداز یک سال از رهایی از اعتیاد وارد رشته ورزشی تیرو کمان شدم.
معافی می گوید نزدیک به سه سال ونیم است که ورزش می کند و توانسته در تیم ملی تیراندازی با کمان ایران مقام های اول , دوم و سوم را به دست آوردم.
وی همچنین گفت که بسیاری از افراد که در کنگره 60 درمان شده است ورزش را به صورت حرفه ای دنبال می کنند و در رشته های مختلفی از جمله راگبی، فوتسال، والیبال و ورزش باستانی فعالند و همه آنها کسانی هستند که قبلا به شدت به مواد مخدر اعتیاد داشتند و اکنون قهرمانانی برای ایران هستند.
وی تاکید کرد پیام عملی من به اجلاس مواد مخدر در وین این بود که به دنیا نشان دهیم یک فرد مصرف کننده مواد می تواند در جایگاهی قرار گیرد که بتواند زندگی خود را دوباره بسازد.
پنجاه و دومین اجلاس کمیسیون مواد مخدر طی روزهای سه شنبه و چهارشنبه در وین جریان داشت.
اروپام**2270**371**1440**1516
www.c60.ir
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 398893